قتل مرحوم ملا امام وردى .
بعد از او نوبت بشادروان ملا امام وردى مشگينى رسيد و او را نيز به وضع فجيعى كيفر داد . ملا امام وردى از اهالى مشگين بود و در جوانى چوپانى ميكرد . مؤلف كتاب « خياويا مشگين شهر » در شرححال او نوشته است كه سالهاى اول عمر وى در صحراهاى خياو با گلهچرانى گذشت . شبها كه او از بيابان برميگشت پيش آخوندى درس ميخواند و آن درس را از روى كتابى كه روزها بصحرا ميبرد فراميگرفت . چون در مقدمات بمرحلهء بالاترى رسيد شغل و شهر خود را رها كرده به تبريز رفت و در مدرسهء طالبيهء آنجا تكميل معلومات نمود و مثل هر طلبهء ديگر عازم نجف اشرف گرديد . ملا ، با آنكه در آن شهر بعسرت زندگى ميكرد بقول حاج ميرزا باقرويجويهاى « 1 » محضر دانشمند والامقامى مثل فاضل شربيانى را درك كرد و با توشهء بزرگ علمى بزادگاهش برگشت و باز بامور كشاورزى از شخم زدن و گوسفند چرانى مشغول شد .
وسعت دشت ، بهرهمندى از مايهء علمى و آزادگى ، توجه بجهان نامتناهى توأم با گذشتههاى دردناك او را ناخودآگاه طرفدار آزادى نموده بمشروطيت علاقمند گردانيد هربار كه براى وعظ بمنبر ميرفت سخن از مشروطه بميان آورده ذهن مردم را براى برانداختن استبداد روشن ميساخت . در اين ميان گاهى نيز به تبريز رفتوآمد ميكرد و با آزاديخواهان حشر و نشرى مييافت .
مشگين در آنموقع قصبهاى از ولايت اردبيل بود و امير معزز گروسى ، كه حكومت اين ولايت را داشت ، حكمران آنجا نيز ميبود و از جسارت و كوششهاى امام وردى احساس ناراحتى مينمود . سرانجام شكايتى از او بمخبر السلطنه والى آذربايجان نوشت و ويرا مانع وصول مالياتهاى دولتى قلمداد كرد . والى ، بطوريكه مرحوم امير خيزى نوشته است ، مكتوب امير معزز را بانجمن ايالتى فرستاد و كسب تكليف نمود « 2 » . طبق
هامش
( 1 ) - كتاب بلواى تبريز . محمد باقر ويجويهاى . تبريز . چاپ سنگى . 1326 قمرى به نقل از كتاب « خياويا مشگينشهر » .
( 2 ) - هنوز مجلس بتوپ بسته نشده بود و انجمنهاى ايالتى و ولايتى وجود داشت .