ننگينى براى خود كسب كرد و باقى گذاشت .
رشيد الملك يا سردار رشيد ، كه بدفعات متعدد بحكومت اردبيل منصوب و معزول گشته است ، يك بازيگر موقعشناس بود و چنان با مهارت دورويه بازى ميكرد ، كه در عين آنكه خود از سرسپردگان محمد عليشاه و روسها ميبود ، مشروطهخواهان نيز او را از خود ميدانستند و در مراحل مهم و مأموريتهاى بزرگ او را به نمايندگى و حتى سردارى سپاه برميگزيدند چنان كه تبريزيان وقتى خواستند براى يارى آزاديخواهان تهران نيروئى بدانجا بفرستند او را بسردارى قشون انتخاب كردند ، يا در واقعهء غارت اردبيل ، هنگاميكه مخبر السلطنه ، والى حكومت مشروطه ، درصدد كمك بمحاصرهشدگان اين شهر برآمد او را در رأس سوارانى بدانجا فرستاد « 1 » .
امامزاده نخستين شهيد مشروطيت در اردبيل
حكومت امير معزز در اردبيل مصادف با دوران استبداد صغير گشت و او با پيروى از محمد عليشاه ، كه در تهران دست بقتل و شكنجهء آزاديخواهان گشوده بود ، در اردبيل بتعقيب و آزار مشروطهخواهان پرداخت و نخست مرد باغيرت ، ميرزا محسن امامزاده پسر حاج ميرزا هادى امام را ، با شديدترين وجهى بقتل رسانيد .
محمد عليشاه وقتى كه مجلس را بتوپ بست خبر انحلال دار الشورى و برهم خوردن مشروطيت را بحكام ولايات تلگراف كرد . امير معزز بشكرانهء اين پيروزى دستور بجشن و چراغانى عمومى در شهر داد و سه روز بازار و دكاكين را مجبور بآذينبندى كرد . آنگاه به شكار مشروطهخواهان پرداخت و كسانى را كه بدانها دست يافت با چوب و فلك و حبس و تحقير كيفر داد . ميرزا محسن فرزند ميرزا هادى امام از جوانان نجيب و باغيرت بود و از روشنفكران و آزاديخواهان بشمار ميآمد .
بامر حكمران بينى او را سوراخ كردند و بدان طناب بستند و بدين شكل او را در شهر و بازار گردانيدند سپس او را به چوب بستند و آنقدر كتك زدند كه جوان پاكنهاد بيش از دو روز تاب تحمل نياورد و بدرود زندگى گفت .
هامش
( 1 ) - تاريخ مشروطيت ايران . احمد كسروى . تهران چاپ پنجم . 1340