تجار اردبيل ، مثل علما و بازرگانان آذربايجان ، با مركزنشينان همصدا شدند و آواى يارى در دادند . طبيعى است كه عدهاى از مردم معنى مشروطه را نمىدانستند و از طرفى هم معلوم بود كه همسايگان در امور سياسى ايران دخالت دارند و اين امر موجب تكدر خاطر مردم و اختلال اوضاع شهر گرديد .
در جاى ديگر نيز بتشكيل اولين انجمن سرّى اشاره كرده ميگويد ، كه روزى مشهدى ابو الفضل رضازاده مرا بخانهء حاج فخر السادات دعوت كرد « 1 » . من وقتى بدانجا رسيدم جز مشهدى ابو الفضل « 2 » آقا سيد زكى را نيز در آنجا ديدم « 3 » . چون به - صحبت نشستيم سخن از مشروطيت و آزادى بميان آمد و ما هر سه به قرآن سوگند خورديم كه با اساس آن مخالفت نكنيم . اين جمع سه نفرى در اندك زمانى به 12 نفر رسيد و سيصد تومان نيز براى خريد اسلحه پول جمعآورى شد .
« اولين اقدام اين تشكيلات همين شد كه از طبقهء علماء و مجتهدين اردبيل داير بمساعدت باساس مشروطيت امضاء گرفتند و به ترتيب ذيل ، متحد المآل بتمامى علماى طراز اول اردبيل نوشته شد كه چه ميفرمايند علماء اعلام در باب رفع تعدى و تظلماتيكه از حكام و ولات و رجال دربار ، كه نسبت به بدبخت رعايا و اهالى فروگذارى نميكنند دولت را محدود اوضاع حالى كه و تغيير رژيم استبدادى را باصول مشروطيت جواز است يا خير ؟
شبها چند نفر مسلح با تغيير قيافه رفته از ديوار آقايان توى حياط افتاده كاغذ را
هامش
( 1 ) - اين خانه در نزديكيهاى قلعه بود و اكنون نيز باقى است و متعلق بفرزندان حاج فخر ، كه بنام خانوادگى فخرى معروفند ، مىباشد .
( 2 ) - او فرزند بزرگ شادروان حاج محمد جعفر صراف بود كه از بزرگان اردبيل بشمار ميآمد و در اوچدكان خانهء بزرگى داشت كه اكنون نيز باقى است و بنام او خوانده مىشود .
خود حاج محمد جعفر مثل فرزندش در رديف آزاديخواهان نبود با اينحال چنان كه در جاى خود گفتهايم براى تأسيس اولين دبستان كوششهاى پىگيرى نمود .
( 3 ) - حاج سيد زكى فرزند حاج مير قوام بود كه در محلهء اچدكان نزديك دروازه سكونت داشت و فرزندان وى بنام خانوادگى مير قوامى شهرت دارند .