واگذار گرديد .
سپهدار روز هشتم ربيع الثانى وارد اردبيل شد و دست بيك سلسله كارهائى زد .
او در يادداشتهاى خود دربارهء فعاليتهاى خويش مينويسد « خرابههاى عمارات اردبيل « 1 » را خوب تعمير كردم . حالا يك جاهاى مصفائى دارد . توپخانه و غيره و دم و دروازههاى آن را ميسازيم . يك مدرسه هم اينجا ايجاد كرديم . امروز رفتم سى و پنجنفر شاگرد الان در آن مدرسه است » . مدرسهايكه سپهسالار بدان اشاره مىكند اولين دبستان بسبك جديد است و ما در گفتار مربوط به فرهنگ اين شهر اجمالا از آن سخن گفتهايم .
در اين زمان و با در آذربايجان شيوع يافته و محمد وليخان نيز در اردبيل نگرانى بسيارى داشته است . او در يادداشتهاى روز 3 رجب 1322 مينويسد « ديروز حضرت وليعهد از تبريز با من تلگراف حضورى داشت . معلوم شد در تبريز هم و با بروز كرده است . خداوند حفظ كند بنده هم حكيم فرستادم و همهجا اردبيل قرانطين گذاشتيم تا خداوند چه خواهد » . ولى رفتهرفته و با باردبيل هم سرايت كرده شدت يافت . جمعى را به هلاكت رسانيد . سپهدار كه از اين بلا ترسيده بود روز هفتم رمضان از گناهان خويش توبه كرده و در يادداشتهاى خود اين ماجرا را چنين نوشته است « امروز كه روز هفتم رمضان است در كمال صحت و سلامتى هستم و تنها در منزل نشستهام . جز من و يار نبوديم خدا با ما بود . از تمام معاصى كبيره توبه كردهام تبت و رجعت الى اللّه اميدوارم كه خداوند از معاصى گذشتهء اين بندهء سراپا تقصير عفو كند و شفيعم جز لطف خدا و ائمهء هداى و اهلبيت طاهرين محمد ( ص ) مصطفى رسول اكرم برگزيده آدم نباشد . . . در قلعهء اردبيل در حالى كه در نهايت اقتدار حاكم و فرمانروا بوديم تحرير شد .
به حمد اللّه نفس زنگى مزاج را بازار شكستيم و پشتپا بر چرخ بستيم » . با اينحال از ترس و با تاب مقاومت نياورده فرداى آن روز از قلعه خارج و به نمين رفته است . او در يادداشتهاى خود از تلفات زياد و باشكوه دارد . و بالغ بر يك كرور از ايرانيان را در اين بيمارى تلف شده قلمداد مىكند و از وضع رقتبار مردم بلاديده و سپاهيان سخت
هامش
( 1 ) - مقصود نارين قلعه است .