در ماه اول سال 1349 ق . نايب السلطنه ، امرا و خوانين خراسان و غيره را با خود به تهران برد . رضا قلى خان و محمد خان قرائى به آذربايجان فرستاده شدند . رضا قلى خان به واسطهء صدمات و لطمات وارد بر او در ميانج « 1 » ناخوش شده درگذشت و محمد خان سالها با دو فرزند كوچك خود در تبريز مىزيست . نعش رضا قلى خان را چندى بعد به مشهد آورده در حرم امام رضا ( ع ) دفن نمودند . » « 2 »
رفتار رضا قلى خان با پدر خود
رضا قلى خان ، امير گونه خان پدر خود را براى رياست و حكومت ! قوچان و نمايش قلدرى و اقتدار خويش در شهر كهنه ( قوچان عتيق ) محبوس كرده و در روى تپه قصبهء شيروان كه اتاقى و عمارتى داشته ، پدرش را بدان مكان تحت المحافظه نقل مىدهد ، و هر چند روز بهطور احوالپرسى از باغ رضوان كه روبهروى تپه بوده ، سواره بدانجا مىرفته است .
راه را از پايين تا قله تپه بهطور مارپيچ ساخته بودند كه رضا قلى خان سواره تا قلهء تپه برود . روزى به قرار سابق آستين كشيده حضور پدرش رفته احوال مىپرسد . يك دانه به پرآب و بسيار بزرگ نزد پدرش بوده در موقعى كه پدر و پسر به سر همديگر گل مىزده ، درفشانى مىكردهاند ، نظر پسر را دزديده به را از زمين برداشته به قوت و شدت تمام به طرف پسر خود رضا قلى خان پرت مىكند ، اقبال رضا قلى خان هنوز بجا بوده ، سرش را كج كرده به ، به ديوار اصابت كرده مثل سنگ فرو مىرود . . . ! بعد از آن مجلس ، پدر محبوس را كاملا تحت نظر شديد گرفته ابدا پرستارى و اعتنايى نمىكند . پدر پير رضا قلى خان يا آن محبوس بيچاره در گوشهء زندان موى سرش به روى شانه و سينه ريخته و موى چانه با عانه به هم تابيده شده بود و زبان حالش به خواندن اين رباعى مترنم بوده .
از جور زمان فسرده مانند نخم * زانو پس پشت داده همچون ملخم
هامش
( 1 ) . ميانه ، يكى از شهرهاى آذربايجان شرقى .
( 2 ) . بامداد ، مهدى . شرح حال رجال ايران ، ص 25 - 28 .