آميخته با گوشت و كشمش و خوراكهاى ديگر كه نامشان را نمىدانم .
طبخ آنچه كه من چشيده بودم عالى بود . مخصوصا برنج را طورى پخته بودند كه هيچ آشپز ديگر ايرانى از آن بهتر نمىتوانست . در ميان مشروبات ، شراب قوچان بود كه به نظر من چيز چرندى آمد . ماست كه نزد اشخاصى كه با آن عادت نكرده باشند به همان اندازه بدمزه است ، و شربت محلى كه هرچند درواقع شكر و آب توأم با يخ است ، نوشابهاى بسيار گوارا و براى رفع تشنگى نيك مؤثر است . قاشقهاى منبت كارى قشنگ ساخت آباده در قدح شربت شناور است و بالاخره مقدار كثيرى خوشههاى انگور . بعد از آن من بارها غذاى ايرانى خوردهام و از بهترين نوع خوراك مشرق زمين است كه من چشيدهام . »
شهر قوچان
« . . . هنگام توقف در قوچان ، سواره به بازديد شهر و حومه آن رفتم . مىگفتند كه در حال حاضر دوازده هزار جمعيت دارد ، اما اين تخمين به نظر من خالى از مبالغه نيست .
ديوارهاى شهر كه من سركشى كردم و خندقها كه به وسيلهء پدر و جد ايلخانى كنونى حفر شده از وقتى كه عباس ميرزا آنجا را بمباران كرد هنوز هيچگونه تعميرى نشده است ، و تا حال چند بار هم در اثر زلزله خرابى و كاهش يافته است . از جمله ، بخصوص در اثر زلزلهء 1872 م . [ 1289 ق . ] ؛ درواقع سرهنگ مكره گور در سال 1875 م . [ 1292 ق . ] نوشته بود كه شهر به قدرى مخروبه مىنمود كه وى از وضعش درمانده بود . . .
باروى آن در چند جا به صورت تل خاك بىريختى درآمده و در بيرون شهر عدهء زيادى كورههاى آجرپزى و چندين يخچال با ديوارهاى بلند گلى به شكل كندو در گودالى بنا شده است كه يخ در آنجا انبار مىشود . مرا به يك باغ بزرگ ميوه بردند كه متعلق به خان بود . داخل آن در حدود ده دوازده جريب زمين را درخت مو و رديفهاى سيب ، گلابى ، زردآلو ، انار ، توت ، هلو ، گوجه و به كاشته بودند . در وسط باغ يك سكو با خاك رس درست كرده بودند كه چادر شاه را در سفر اخير ، به سال 1883 م . [ 1301 ق . ]