قدرت جنگاورى دارند . اين نكته فرصتى را كه در انتظارش بودم پيش آورد تا نظر پير كهنسال را راجع به روسيه و تمايلات روسى خود او را سؤال كنم ، و گفتم خراسان سرزمينى بسيار غنى است و مىگويند كه روسيه قصد تصرف آن را دارد ؛ وى پرسيد چگونه روسها مىتوانند بر آنجا دست يابند . به همان ترتيبى كه سرزمين تك و آخال ( تركمنستان ) را تصرف كردند ؟ و جواب داد نه ، اين كار محال است . مردم در اين راه جانبازى خواهند كرد و همه باهم براى حفظ مشهد خواهند ايستاد و سربازان خوبى هستند . ما دوغ نيستيم كه روسها ما را سر بكشند ، ما ديوار انسانى داريم كه از ديوار سنگى محكمتر است . در حينى كه اين اظهارات جدى او را با رعايت احترامى كه سزاوار بود تلقى نمودم ، با بيرحمى نيز ، نه فقط تصاويرى را به خاطر آوردم كه بر ديوارهاى خانهاى بود كه تازه از آنجا آمده بودم ، بلكه عباراتى را از نامه همين پير وطن دوست در نظر داشتم كه ده سال پيش به گرود كف روسى نوشته و فرموده بود مگر حضرت مسيح جديدى ظاهر شود و ملتى بدرستى و نيكى مردم روس پرورش دهد . . . »
شامى كه از مطبخ خان آوردند
« . . . پيشامدهاى عمدهء ملاقاتم را با صاحب اختيار كهنه كار قوچان شرح دادم . اينك . . .
استنباط من اين است كه خان در ذهن « سرس مك گرگور » نيز كه در سال 1875 م .
ملاقاتش كرده بودم همين تأثير ناشى از آداب و وقار و هوش سرشار را باقى گذاشت .
هنگام شب موردى پيشآمد كه هم با طبخ ايرانى آشنايى حاصل كنم و هم به چشيدن طعم غذاى آشپزخانهء خان توفيق يابم . شامى كه براى سير كردن لشكرى كافى مىنمود از سراى خان ، كه با نهايت خوش طبعى اظهار مىشد ، كه خانه از آن من است ، آورده و بر سفره در كف اتاق نهادند كه در ميان آن آش مرغ كه به طرز مختلف حاضر كرده بودند ، ران بره و گوشت گوسفند و راگو و كباب عالى و املت ايرانى ( كوكو ) و سه قاب بزرگ برنج ، دو تا از آنها محتوى چلو يا برنج خالص و سومى پلو يعنى برنج