مىبايستى كه خود در حدود پنجاه سال امارت كرده باشد . وقتى كه فريزر در سال 1822 م . [ 1238 ق . ] » به قوچان آمد ( كه وى آن را خبوشان يا قوچان مىناميد ) اين شخص سمت ايلخانى داشت . فريزر او را مردى خوش سيرت و نيكنام ولى فاقد دلاورى و يا هرگونه هنر توصيف كرده است ؛ هرچند كه توانسته بود دير زمانى بدون سطوت حكمرانى خود را حفظ كند . موقعى كه ايلخانى از مقر خود غايب بود فتحعلى شاه كه همواره انديشهء وسعت دادن قلمرو خويش را در سر داشت . . . ( به ) قوچان لشكر كشيد ، ولى نتوانست آنجا را تسخير كند و ناگزير شد قرار صلحى بگذارد و عقبنشينى كند .
سپس چنانچه بيان شد عباس ميرزا آنجا را گرفت و رضا قلى خان ناچار تبعيت شاه را گردن نهاد . وى كه به عنوان امير ابتدا به تهران و بعد به تبريز روانه شد از غم و غصه در بين راه ، در ميانه « 1 » ، وفات كرد . پسرش سام خان جانشين او گرديد و ايلخان فعلى فرزند جوانتر پدر بوده است و به من اظهار داشت كه بيست و چهار سال پيش برجاى برادر خويش نشسته است . »
« . . . ايلخان فعلى امير حسين خان امير الامراء و شجاع الدوله لقب دارد . لقب دوم را شاه به او داده است . در دورهء زندگانى شصت سالهاش روى هم رفته زير نظر و مراقبت دولت بوده است . ابتدا در جنگ هرات در سال 1856 [ 1273 ق . ] و همچنين در لشكركشى ايران به مرو كه در سال 1860 [ 1277 ق . ] به عاقبت شومى منجر شد شركت داشت . وى مردى عاطل و جاهطلب و بىاندازه مغرور بود . در بىعقلى او همين بس كه پس از احراز مقام ايلخانى با والى خراسان درافتاده بود ، به اين نحو كه وقتى براى تسويه حساب به مشهد احضار شد از رفتن امتناع ورزيد و آنقدر استقامت نمود كه شاه براى گوشمالى دادنش لشكر فرستاد و چون اين عده به نزديك شهر رسيدند توافقى حاصل شد كه در نتيجه اختيار قوچان در دست ايلخانى باقى ماند مشروط بر اينكه وى جريمهاى به شاه پرداخت نمايد ، و من به تفاوت شنيدم كه آن مبلغ سه تا هفت هزار ليره بوده است .
بار ديگر وى مظنون واقع شد كه درصدد شورش بوده يا چنين نيتى داشته است اين بار او را به تهران احضار كردند كه از مقام خود افتاد و زندانى شد و پسرش جاى او را گرفت .
هامش
( 1 ) . نام يكى از شهرهاى آذربايجان شرقى است .