تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اتركنامه ( تاريخ جامع قوچان ) ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
نيك مشربند . شجاع و دلير و در بعضى اوصاف دلپذيرند . حاكم آن ديار در كمال استقلال و اقتدار است و اسباب آلات صلح و جنگ او به استقرار مكرر . تعريف حاكم آنجا را شنيده و چون نديدم به شرح احوال وى نپرداختم . مرد خردمند آن است كه از ديده گويد نه از شنيده . اصحاب فضل و هنر از آنجا ظهور نموده‌اند ، من جمله مخدوم الاعظم الشيخ حاج محمد مريد شيخ شاه على اسفراينى و از خلفا شيخ درشيد الدين محمد . » « 1 » صنيع الدوله مؤلف كتاب مطلع الشمس « 2 » دربارهء قوچان چنين مىنويسد : « قوچان كه در اصل خبوشان بوده مغول آن را قوچان « 3 » گفته‌اند از شهرهاى معتبر كردستان خراسان است . 5 يا 6 هزار خانوار دارد ، از اهالى بلاد و قبايل مختلف مردم اين شهر را تازيك « 4 » گفتن انسب است تاكرد تيره‌هاى ايل زعفرانلو كه ايلخانى ايشان در قوچان مىنشيند همه در قراء و قصبات پراكنده هستند الا قليلى كه در شهر مخلوط سكنه شده‌اند و نقدا ، هم به كردى محاوره مىكنند و هم به تركى . اين شهر را اگر به چهار قسمت فرض كنيم سه ربع آن مسكون و فعلا به قوچان موسوم است و يك ربع ديگر كه در سمت جنوب واقع شده خراب و محل زراعت شده و اين ربع را كرد محله و قوچان خرابه مىنامند . اينجا را مرحوم نايب السلطنه عباس ميرزا در محاصره ويران ساخته است و پاره‌اى از آن سه ربع ديگر را هم به توپ و غيره يك جا انداخته ، و باقيماندهء بروج و باره را با اكثر بيوتات ، زلزلهء عظيمه 1267 هجرى از هم ريخته و در اين زلزله فزون از 000 ، 2 نفر زير آوار هلاك شدند . تاريخ اين داهيه « 5 » را « قوچان خراب شد » يافتند و بعد از اين حادثه ،
هامش
( 1 ) . شيروانى ، حاج زين العابدين . بستان السياحه ، تهران ، چاپ سنگى ، 1315 ق . ص 230 . ( 2 ) . مطلع الشمس ، ص 148 - 164 . ( 3 ) . مؤلف مطلع الشمس ، در حاشيه ص 167 ، ج اول : در وجه تسميه قوچان مىنويسد : « در حوالى رودخانهء قوچان جمعى سياه چادرنشين ديده شدند از ايل قوچقانلو و اصل اين كلمه قوچ قوينلو مىباشد يعنى قوچداران و گوسفندداران و ممكن است به واسطهء سكنى داشتن اين جماعت در حوالى قوچان ، اين شهر موسوم به اين اسم شده باشد . اسم شهر فعلى قوچان از اين حيث نيز جالب است و احتمالا حكايت از وجود پيكره‌هاى قوچ نگهبان در محل مزبور در گذشته دارد . در قديم شكل و صورتهاى شاخدار و نقش گاو و گوسفند و قوچ را سمبلى از اهميت به گوسفنددارى و فراوانى آن مىدانسته‌اند . سر ستونهاى تخت جمشيد و نيز آثار بابليها و آشوريها مؤيد آنست . . . » ( نقل از مقالهء محمد تقى سياهپوش ، « پيرامون داستان ذو القرنين » يغما ، 86 ( 12 ) ، اسفند 1354 ، ص 756 ) . ( 4 ) . تاجيك ، فرهنگ نفيسى . ( 5 ) . حادثه : فرهنگ عميد .
اتركنامه ( تاريخ جامع قوچان ) ( فارسى ) — صفحة 44 | رمضانعلى شاكرى