توقف مىكند و كسى مىرود و دهانهء اسب او را مىگيرد و با متانت تمام به سوى اسب عروس مىبرد . وقتى عروس و داماد روبهروى هم قرار مىگيرند يكى از بزرگان مذهبى پيش عروس مىرود و دعا مىخواند .
سپس داماد دست در جيب مىكند و آن قطعه از كله قندى را كه در موقع شيرينىخوران برايش آورده بودند در مىآورد و به سوى عروس پرتاب مىكند و عروس كه براى اين كار آمادگى دارد تورى را كه بر سر دارد مىگيرد تا قند در آن بيفتد و آن قند را روى سينه و قلب خود مىگذارد و بعد داماد تعدادى انار به طرف عروس پرتاب مىكند و اين مراسم را « نار زدن » مىگويند .
دختران و پسران جوان كوشش مىكنند يكى از آن انارها را به دست آورند زيرا آن را مقدس و مبارك مىدانند تا براى تبرك ميان خويشان خود تقسيم كنند . در اين وقت داماد و همراهانش به سوى خانهء داماد تاخت مىآورند و منتظر رسيدن كاروان عروس مىمانند و بار ديگر از آنجا به پيشباز كاروان عروس مىروند و در كنار هم به خانه برمىگردند .
در آستانهء خانهء داماد ، مادر داماد رقصكنان به استقبال عروس مىآيد ، داماد و برادر خواندهاش از اسب پايين مىآيند ولى عروس پياده نمىشود و بنا به رسم معمول « حق پياده شدن » مىخواهد . نزديكان داماد بويژه پدر و مادر او ، هديههايى را كه از پيش آماده كردهاند پيشكش عروس مىكنند و پدر داماد مىگويد : « عروس جان ، پسرم كه مال توست ، جان و مال خودم هم تعلق به تو دارد . » عروس قيافهء رضايت به خود مىگيرد و مىخواهد پياده شود كه ديگران دخالت مىكنند و مىگويند : « ما نمىگذاريم ، بايد پدر و مادر داماد مقابل عروس باهم كشتى بگيرند » پدر داماد مىگويد : « نه . من زورم نمىرسد ، پير شدهام » اما حاضران سماجت مىكنند و مادر داماد هم با غرور تمام پيش مىآيد و مىگويد : « نه . نمىشود بايد حتما جلو عروسم كشتى بگيرم . » زن و شوهر گلاويز مىشوند البته زور مرد بيشتر است ، اما جوانان به كمك مادر داماد مىشتابند و پدر داماد هم عمدا خودش را مىاندازد و مراسم با خنده و شادى پايان مىگيرد .
بعد يك سينى كه در اصطلاح محلى « مجمعه » مىگويند و در آن چند مشت گندم و چند دانه نان و مقدارى شيرينى گذارده شده مىآورند ( به نشان آنكه عروس فراخ روزى
اتركنامه ( تاريخ جامع قوچان ) ( فارسى ) — صفحة 403
مساهمون: رمضانعلى شاكرى
ص٤٠٣