افتاده بودند . از آنجا مراجعت كرده به فاروج آمد . چند روزى در فاروج به شكستن انبارهاى غله ديوانى مشغول و به مردم گرسنه بذل و بخشش مىنمود . محمد ابراهيم خان كه از قوچان عازم شيروان بود خوف مىكرد برود ، چند نفر سوار همراه برد .
ججوخان هم شنيده بود كه محمد ابراهيم خان با شجاع الدوله مخالفت دارد به عزم جلوگيرى در فاروج توقف داشت . محمد ابراهيم خان از راه يام گذشته بود ، ججوخان محض شنيدن تعاقب كرده تا نزديك اميرآباد شيروان رفت ؛ نرسيد و الّا ججوخان آن كنيز را هدف گلوله كرده بود . بعد از دو سه روز قواى ژاندارمرى دولت عليه ايران با جمعى سالداتهاى روسى جهت دستگيرى ججوخان مأمور شدند . پس از زد و خورد بسيار ، در قرب قلعهء يام تير از چشمش خورد و به قتل رسيد ، نعشش را مشهد بردند . » « 1 »
در اين زمان قضاياى ذولفو ( ذو الفقار ) و قمو ( قنبر على ) روى داد كه حدود يك سال آسايش مردم قوچان را سلب كرد . اين دو برادر ، به قول مرحوم مدير الديوان در يادداشتهايش آدمكشهاى عجيب و غريبى بودند . سرانجام با مأموريت امير لشكر جهانبانى فاتح بلوچستان در يك رشته جنگهاى دلاورانه ، ذولفو دستگير و در مشهد به دار آويخته شد . قمو با شصت نفر از اتباعش در قوچان و سبزوار تا حدود شاهرود بناى غارت و تاخ و تاز را گذاشت و به نوشتهء مرحوم مدير الديوان در دوم شهريور 1308 ش . در قريه آرمود آقاجى از توابع قوچان با قواى دولتى مصاف نمود چند نفر از كسانش دستگير شدند و پنج نفر از ياران او را سر بريده و سرهاى آنها را به نى كرده همراه افراد اسير شده وارد شهر قوچان كردند . جمعيت شهر از زن و مرد در خيابانها شادى كنان اسرا و مقتولين را تماشا مىكردند . قمو را با كسان او دست بسته به مشهد بردند .
« در سال 1306 ش . سلطان بيوك خان فرماندهء ساخلو قوچان مىشود ، دو برادر به نامهاى « زلفو » و « قّمو » در قوشخانه - چريك جمعآورى و راهزن و ياغى مىشوند و سرهنگ روح اللّه ميرزا از مشهد با نيرو آمده با كمك خوانين در « خرق » 78 كيلومترى شهر قوچان زد و خورد نموده يكى كشته و ديگرى زخمى و به مشهد اعزام و در آنجا
هامش
( 1 ) . از يادداشتهاى عبد العلى ابن محمد كاظم الشهير به احكامنويس .