كار به مؤلف راجع شد . لذا جوانان لايق و زيبنده نظام را داخل خدمت نموده و به قانون رصاله « 1 » انگليسىها بر آنها لباس ترتيب دادم . چون خودم صاحب منصب كل بودم به قواعد مشق انگليسى آنها را تعليم دادم تا چندى فاصله كه سر كار ميرزا صادق خان امين نظام و جناب جلالتمآب ميرزا جهانگير خان ناظم الملك از تهران مأموريت انجام خدمت سرحدى فيروزه و تعيين حدود . . . و شئون خراسان از جانب دولت عليه ايران با رجال دولت بهيه روس شدند و معدودى سرباز و قزاق از سمت مشهد به قوچان ورود كردند .
شجاع الدوله بعد از پذيرايى آنها تهيه اردويى ديده حركت به جانب فيروزه نمودم . منزل اول كه قريه فاروج مىنامند و تا شهر قوچان سه فرسنگ فاصله دارد ، محل اقامت اردو شد .
فردا كه عازم برزلآباد بوديم نيم فرسنگ از فاروج گذشته است ، اسب شجاع الدوله مستى كرد و به پشت افتاد و شجاع الدوله زير تنهء اسب آمد و بدنش كوبيده شد با آن حشمت و جلالى كه دارا بود گرفتار چنگ صياد اجل گرديده شب دوم اين قضيه وفات يافت . « 2 »
هامش
( 1 ) . رصاله : قزاقهاى مخصوص شاهى كه در سفر و حضر همراه امير افغانستان بودند .
( 2 ) . دربارهء قضيه تحويل سرحد فيروزه به روسها مأموريت امير حسين خان شجاع الدوله دوم ، مرحوم حاج عباس معتمدى كه خود و پدرش در دستگاه شجاع الدوله از مأموران و كارگزاران حكومت بودهاند ، براى نگارنده نقل مىكرد كه دربارهء انجام اين مأموريت ، امير حسين خان به هيچوجه تمايلى از خود نشان نمىداد و باطنا نمىخواست كه در دوران حكومت او ، اين منطقهء مهم مرزى به روسها تحويل داده شود . ولى فشار حكومت مركزى و بالاخره ورود دو نفر از مأموران عالى رتبه از تهران سبب شد به همراهى آنان حركت كند . در موقع حركت و ورود اردو به فاروج ، امير حسين خان با سيدى روبهرو مىشود كه در آن حوزه به تزكيهء نفس و صفاى باطن معروف بوده است . احوال آن سيد را مىپرسد ، سيد از كدخداى محل خود شكايت مىكند كه از او مطالبهء سه قران ماليات كرده است و او قادر به پرداخت نيست ، امير در ضمن سفارش رعايت حال او به كدخدا مىگويد : « سيد از خدا بخواه كه من در اين مأموريت موفق نشوم . و اكنون مقابل اطرافيانم ، مىگويم ، اگر دعايت مستجاب شد سه لنگ از ملك طويل را نذر تو مىنمايم و اگر دعايت مستجاب نشد در مراجعت دستور مىدهم گردنت را بزنند . »
اين را گفت و حركت كرد ، نيم فرسنگى از فاروج نگذشته بود كه اسب امير حسين خان با اسب امين نظام به هم مىپرند و چون نوكران دخالت مىكنند اسب شجاع الدوله بشدت عقبعقب مىرود و به پشت مىافتد و امير زير تنهء اسب و قاچ زين كوبيده مىشود . در همان محل چادرى ترتيب داده با اينكه ميرزا صادق طبيب مخصوص بوده مع الوصف از عشقآباد طبيب خواسته كه حاضر شود ، ولى به علت فصد بىموقع كه اطرافيان تحميل عقيده كرده بودند و نيز شيخوخيت و ضعف مفرط ، يك مرتبه حالش منقلب شده و دو روز بعد فوت مىنمايد . ( روز يكشنبه ، يازدهم ربيع الثانى ، سال 1311 ق . ) .