مرصّع در كمر ، قمهء مرصّع ، غليان مرصّع ، عصاى مرصّع ، سردوشى مرصّع و نشانهاى مرصّع نشسته بود سرتيپها و سرهنگها با لباس رسمى و حمايلهاى سبز و سرخ شمشيرهاى پايلنگ طلا را آويخته ، اول به مجتهدان چهار پنج امپريال را به سينى كوچك نقره كرده به عنوان دستلاف جلوشان مىگذاشتند . بعد نايب الحكومه و اقوام حكومتى از قبيل خان بزرگ ، امير گونه خان پدر خسروخان و خان دايى محمد قلى خان پدر امير محمد خان و خان بابا مظفر السلطنه بنى عم معروف مذكور . بعد منشى باشى ، بعد مستوفى و سررشتهدار و طبقه ميرزاها ، بعد به خوانين و پيشخدمتهاى افتخارى كه همه صاحب ضياع و عقار و منصب و طايفه بودند ، بعد باغبان و ساير اهالى از سادات و ملا و اصناف دستلاف داده تا فراش و مهتر طويله دو عدد دو قرانى مىگرفت .
شعرا هم قريب شش هفت نفر قصايد خود را خوانده يكى ده تومان پنج تومان صله و خلعت شال مىگرفتند . . .
خلاصه از اين كار كه فارغ مىشدند روى كشتىگيرى و قوچبازى و جنگ خروس مىرفتند و حاكم قوچان به صاحب قوچان ( قوچها ) انعام داده ، پهلوانهاى غالب را دو برابر مغلوب ، بخشش كرده سلام به هم مىخورد .
اما حوالجات حكومت به رعيت فلك زده عبارت بود از : جاروب پولى ، چوب پولى براى فراشخانه ، ميخ و طناب براى چادر ، و اسب و قاطر و شتر و چاه كن پولى براى قنوات ديوانى و تيجه پرواز براى ابنيهء ديوانى و ديگر رسومات . از اتاق پولى و عروس پولى و ده يك حقوق حكومت از ميراث متمولين بلكه بردن مايملك از متوفيات بلاوارث . اين قدر بدانيد تا يخ را مىبايست رعيت به يخچالهاى ديوانى مىكرد و اندود عمارات حاكم و خوانين را رعيت مىنمود و قس على هذا . ساير حمالى و خورده كاريها تا حتى آبكشى و هيزمشكنى بر ذمهء رعايا بود . » « 1 »
هامش
( 1 ) . از يادداشتهاى مرحوم مدير الديوان افشار ، منشى مخصوص شجاع الدوله ، ص 92 - 94 .