تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اتركنامه ( تاريخ جامع قوچان ) ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣

دو حكايت از حالات خصوصى امير حسين خان شجاع الدوله

امير حسين خان فرمود : خرهاى شهر خفه شوند

به دستور امير حسين خان از هر خرى كه در شهر صدا مىشنيدند ضبط مىكردند . فراشباشى حكومت يك دسته الاغ از اين رهگذر تحصيل كرده ، باغ تره‌كارى مىنمود . اتفاقاً روزى خرى از پشت‌بام خود امير حسين خان بالاى سر در حمام رفته به صوتى كه در قرآن تعريف شده ، در حالتى كه امير در گفت‌وگو ميان جلو خان بوده خلط مبحث كرده نعره برآورده ، خاموش شده پايين مىآيد . اين خرمال مستأجر حمام و باركش بود . هر چه فراشان جسته بودند نديده بودند . عاقبت خر بىادب جسور شده نعره‌اى ديگر زده ، امير كج خلق شده حكم به احضار آدم و خر كرده فرموده بود : « مگر نگفتم خرهاى شهر خفه شوند ؟ ! » خلاصه خر بىادب را يافته و دهن بسته وارد صف سلام امير كردند . صاحب خر پانزده تومان جريمه شده ، خر را هم به ايل بيگى تفنگدار بخشيده بودند . غالبا خرها را كه به شهر وارد مىكردند . دهنشان را بايد مىبستند ! « 1 »

حاكم عشق‌آباد هم با حاكم قوچان پسر خاله بود

« نظير اين جريان را از قماروف حاكم عشق‌آباد راجع به جرس و ناقوس و شترهاى ايرانى بشنويد كه الكلام يجّر الكلام . عين واقع است و خلافى ندارد . ساربانهاى بنده مىگفتند روزى كه به خاك هودان روسيه در سرحد باجگير « 2 » مىرسيم بايد ده ساعت در سرچشمهء قورت جميع شتران جمع و زنگها را تماما كر ساخته پنبه از چرخيها درآورده زنگها را محكم ببنديم ، بىصدا و آرام داخل شهر عشق‌آباد شويم . پرسيدم چرا ؟ داروغه‌مان گفت چند سال قبل قماروف به خواب بوده شترهاى ايرانى ، كه به قول مرحوم حاج ميرزا آقاسى صدر اعظم راه آهن ما هستند ، صبح وارد عشق‌آباد مىشوند . قماروف به خيال اينكه زنگ كليساها را مىزنند و شخص بزرگى فوت كرده تعجب مىكند كه او را چرا در تشييع جنازه خبر ننموده و همچه شخص بزرگى را به كليسا مىبرند . « 3 »
هامش
( 1 ) . افشار قوچانى ، على اكبر . تاريخ قوچان قديم ، دست نويس 1325 ، ص 140 . ( 2 ) . مقصود شهر باجگيران ، از بخشهاى مرزى شهرستان قوچان است . ( 3 ) . همان كتاب ، ص 142 .
اتركنامه ( تاريخ جامع قوچان ) ( فارسى ) — صفحة 113 | رمضانعلى شاكرى