و با گرفته بود از ركاب مانده در قوچان كهنه ناخوش بودم ، يك هفته گذشت . همين قدر شد كه اردوى حضرات به قريهء فيروزه رسيده . روزى كه اهالى فيروزه را به زور از وطن مألوف هزارهزار ساله و از يورت آبا و اجدادى كوچ مىداده ، زن و بچه را ويلان و سرگردان به خاركشى چناران ده فرسخى مشهد حركت مىدادند ، زن و بچه دور بوته خارهاى بيابان فيروزه و سنگهاى قبرستان جمع شده ، هاى و هوى به راه انداخته ، الوداع الوداع گويان كارى كرده كه سنگهاى بيابان به حال بيچارگان گريه مىنمودهاند و به ناصر الدين شاه لعنت و نفرين مىفرستادهاند . شب همان روز زلزلهء قوچان حادث ، و عاليها و سافلها كرد قريب ده هزار زن و مرد تلف و مجروح شدند . « 1 »
ميرزا خان بابا مظفر السلطنه فرزند سام خان
ميرزا خان بابا مظفر السلطنه پسر سام خان كه از اكابر و اعاظم رجال قوچان در زمان حكومت امير حسين خان شجاع الدوله بوده معلوم نيست روى چه علتى از جانب عموى خود مغضوب واقع مىشود و از مداخله در امور به كلى مقطوع اليد مىگردد و در عوض اندك مواجبى مىگيرد .
مرحوم مدير الديوان افشار در يادداشتهاى خود مىنويسد : « . . . حسين خان نظام الدوله معروف به شاهسون والى خراسان ، خان بابا مظفر السلطنه پسر سام خان را حاكم قرار داد ، ولى امير حسين خان كه به تهران احضار شده بود و شاه مظفر الدوله را نيز احضار كرده بود نظام الدوله در تهران فوت مىنمايد و امير حسين خان مخلع به قوچان بازگشته و مظفر السلطنه را از حكومت مىاندازد . . . » « 2 »
در رسالهء خطى « شرح احوال قوچان » دربارهء ميرزا خان بابا مظفر السلطنه و ساير اعيان و رجال حكومت وقت آمده است كه « . . . اگرچه اين اوقات را رعيت قوچان پس از فوت مرحوم شجاع الدوله و ابو الحسن خان ، اعتمادى فوق العاده به خان بابا خان داشتند گويا اولا به واسطهء نجابت و اصالت و ثانياً از قرارى كه مىگفتند با رعيت مدتها سلوك كرده و
هامش
( 1 ) . افشار قوچانى ، على اكبر . ( مدير الديوان ) ، تاريخ قوچان قديم ( خطى ) ص 266 - 268 .
( 2 ) . افشار قوچانى ، على اكبر . تاريخ قوچان قديم ، ص 79 .