رسانيد و وانمود كرد كه تراكمه نياز به محبت دارند و با اين رأفت مطيع مىشوند . شاه او را مرخص كرد و ضمنا اجازه داد كه هر قدر ممكن شود از بزرگان آخال كه قبلا روسها گرفته بودند با خود به تهران ببرد ، مشاراليه از خاك عشقآباد دو هزار نفر از بزرگان تكه را با اسب و پيشكش به تهران برده و از شاه خلعت گرفت .
از اين خبر ، امير حسين خان و ساير امراى خراسان عريضهاى به حضور شاه فرستادند كه ابو الحسن خان اين عده را كه همراه خود آورده از اشرار و اوباشند . شاه تحت تأثير عريضه مغرضان واقع شده ، شهريه تراكمه را قطع كرد و ابو الحسن خان هم از خود امكان نگهدارى آنها را نداشت ، آنان تهران را ترك گفته و چند قلعه را چاپيده و گرفتند . اين بود خدمت ابو الحسن خان به دولت و خيانت امراى خراسان در دولت قاجار . » « 1 »
نير الدوله نايب الاياله خراسان ، در تاريخ 29 صفر 1292 ق . هيئتى از علماى خراسان از جمله ابو الحسن ميرزا معروف به شيخ الرئيس « 2 » به سرپرستى شريعت مآب
هامش
( 1 ) . از يادداشتهاى مرحوم مدير الديوان افشار ( منشى مخصوص ) ص 47 - 50 .
( 2 ) . ابو الحسن ميرزا معروف به شيخ الرئيس ، فرزند حسام السلطنه شاهزاده محمد تقى ميرزا پسر فتحعلى شاه قاجار كه در سال 1264 ق . در تبريز متولد شده ، در طفوليت به علت ابتلا به مرض آبله از يك چشم نابينا شد ولى از قضا به واسطهء گرفتارى به مرض و با و بهبودى ، نابينايى چشمش رفع شده و در سن يازده سالگى به تهران آمده و در چهارده سالگى در ركاب پدرش به زيارت ارض اقدس آمدند و پدرش در مشهد فوت كرد . در تهران پس از پايان تحصيلات مقدماتى به مدرسهء نظامى رفته و قريب دو سال هندسه و حساب و قواعد مشق سربازى آموخته بود ، ولى چون شوق روحانى داشته به لباس اهل علم آمده است و در نزد علماى عصر به علوم و فنون ادبيه پرداخته است . بعد از مراجعت از مكهء معظمه و توطن در ارض اقدس در شرح حال خود مىگويد : « . . . همانا راحت و روحانيت و آسايش و رفاهيت را توديع كردم ، بعد از ورود به خراسان به وظايف دينيه مواظب بودم و به منبر و محراب و مذاكره با طلاب مشغول ، تا نوبت حكومت آصفيه آمد [ منظور آصف الدوله است ] بر خلاف توقع و حفظ مرتبه از او اطوارى ظهور كرد كه تكليف خود را در هجرت ديده به قوچان رفتم . امير خراسان و حكمران قوچان شجاع الدوله امير حسين خان آنقدر در پذيرايى و نگاهدارى من بنده بذل مال و صرف خيال كرد كه ما فوق آن به تصور نيايد . چيزى كه مايه امتنان و تشكر دايمى بنده است . . . آن استقامتى بود كه در مقابل حكومت مستقله مستبده بروز داد و حال آنكه در نگهدارى بنده همه روزه انواع تهديد و تخويف به او مىرسيد . حكومت خراسان رعد و برق مىنمود و آن امير الامراء و يگانه مرد خراسان اصلا هراسان نمىشد و بر ترويج و تأييد مىافزود ، و گرنه اتفاق مالى هرچه كرده باشد باز دون استحقاق بنده و همت او بود . زياده بر يك سال به موعظه و ارشاد و تدريس علوم شرعيه در آن دار الامن به سر بردم . به مساعدت استخاره از راه عشقآباد و طريق قسطنطنيه ثانياً عزيمت حج كردم . . .