تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار عجم ( فارسى ) — صفحة 922

مساهمون:

ص٩٢٢
مشهور :
آرزو مىكند دلم چندى * با سر زلف دوست پيوندى
چه شود كم ز حسنت ار برسد * به وصال تو آرزومندى
يا چه گردد كه تلخكامى را * عيش خوش‌سازى از شكرخندى
دل بيمار را نخواهد بود * به ز روى و لب تو گل قندى
چشم خو كرده ننگرد جايى * گوش دلداده نشنود پندى
كى تواند گريختن مسكين * كه به پاى دلش بود بندى
ناطق : جناب شيخ محمّد ، ابن جناب آقا ميرزا محمّد على مجتهد ؛ از مشار اليهما ، نامى در ذكر مساجد برده شد « 1 » :
آن روز كه آشفته به رخ موى تو كردند * صد سلسله دل بستهء گيسوى تو كردند
شايد كه دگر نعمت فردوس نخواهند * آنان كه اقامت به سر كوى تو كردند
صاحبنظران بهر قضا گشتن حاجات * محراب دعا ، قبلهء ابروى تو كردند
هر فتنه كه برخاست به عهد تو در آفاق * بنيان وى از نرگس جادوى تو كردند
ديوانه به زنجير شود عاقل و ما را * ديوانه از آن زلف سمن بوى تو كردند
نوا : تاج الشّعراء ميرزا حيدر على ، ابن جناب آسوده « 2 » ؛ كه نامش در اين كتاب سابقا مرقوم [ 571
f
] آمده . در ظلّ آفتاب تربيت پدر ، ترقّى جسته و فنون شاعرى را نيكو دانسته ؛ شعر را نيكو مىگويد و مىخواند :
هر گه كه آن صنم گذرد از مقابلم * تاب و توان ز تن برد و صبر از دلم
پروانه‌وار سوختنم آرزو بود * امشب كه آفتاب بود شمع محفلم
گفتم به سرو ناز ، ندارى چرا خرام * گفتا ز شرم قامت او ، پاى در گلم
در پاى او ز شوق دهم جان اگر كند * از راه مهر دست به گردن حمايلم
نوائى : ميرزا مهدى منشى ؛ شاعرى است ماهر ؛ خلف مرحوم حاجى ملّا آقا باباى تاجر :
ما مست شراب وحدتيم اى ساقى * سرخوش ز مى محبّتيم اى ساقى
امروز در اين مستى اگر جان بدهيم * فردا همه ز اهل رحمتيم اى ساقى
هامش
( 1 ) . در ذكر مسجد حاجى مشير الملك ، به تقريبى از آنها نام مرقوم گرديده و شرح احوال جناب ناطق مسطور آمد . ( 2 ) . جناب آسوده ؛ شرح احوالش و شعرش ، در ضمن ذكر قلعهء تبر مرقوم گرديد .