در نستعليق ، استاد :
بجز لطفى كه او با ما ندارد * كدامين لطف سر تا پا ندارد
نصيب جان هر كس نيست ورنه * بلايى نيست كان بالا ندارد
وله
به تو خواهم گله از تندى خوى تو كنم * بكنم يا نكنم شرم ز روى تو كنم
بر سر كوى توام دائم و از بىخبرى * هر كه از راه رسد پرسش كوى تو كنم
طعنه بر مستى « منعم » زدن انصاف نبود * زانكه من اينهمه مستى ز سبوى تو كنم
[ 569
f
] مونس : جناب ميرزا عبد الحسين ؛ از پدر بزرگوار خود « 1 » ، ارشاد يافته و نور هدايت بر دلش تافته .
بر عارض خود ريختهاى مشكتر ، از مو * ترسم كه كنى روز مرا تيرهتر از مو
خطّ است كه بر گرد خدت سر زده ، اى شوخ * يا هاله كشيده است به گرد قمر از مو ؟
تا خطّ تو سرزد دل من خورده دو صد نيش * كى ساخته غير از تو كسى نيشتر از مو
دلها كه گرفتار خم زلف تو گشتند * عمرى است كه يك لحظه نپيچند سر از مو
« مونس » اگرت دست فتد در خم زلفش * پيوسته ز دلها شنوى الحذر از مو
مهدى : ميرزا مهدى خان « 2 » ؛ از خوانين فتحآباد است و از عارفان نيكونهاد :
گر طالب عرفانى ، اى دل ز صفا دم زن * هستى به كنارى نه لاف من و ماكم زن
گر صعوه نئى چنگال در چنگل شاهين بر * ور رو به نئى پنجه ، در پنجه ضيغم زن
هامش
( 1 ) . پدر بزرگوارش جناب آقا على آقاست كه شرح احوالش در ذكر مسجد نو ، به تقريبى مسطور گرديد .
( 2 ) . ميرزا مهدى خان ، اصلا از فتحآباد مرودشت مىباشد كه بلوكى است از فارس .