ور نفس ، چو روئين تن آيد به نبرد تو * با چوب گزين تيرش بر ديده چو رستم زن
هنگام پريشانى جمعيّت خاطر جوى * با وجد و طرب دستى ، در طرّهء پرچم زن
با درد و غمش مىساز ، صد طنعه به درمان گوى * با زخم غمش خو كن ، صد خنده به مرهم زن
بر مزرع دل آبى از اشك پياپى ريز * بر خرمن جان آتش از آه دمادم زن
مينا « 1 » : مرحوم سلطان على خان ؛ از طايفهء زند است و ديوان اشعارش دلپسند . از اوست :
از چه اى شوخ به چشم تو حيائى نبود * هيچ اندر دل تو مهر و وفايى نبود
به كمان ابروى خود تير مژه دارى و دل * نيك داند كه در آن تير خطايى نبود
از مى وصل بتا ساغر مينا پر كن * كه در اين گنبد ميناى ، بقايى نبود
مينو : ميرزا احمد ، جوانى است فرزانه و از اجزاى پستخانه ؛ دانستنى اندوخته و علم عربيّت از فقير آموخته :
مرا به صبر و شكيب آن صنم اشارت كرد * خبر نداشت كه خود هر چه بود غارت كرد
[ 570 f ] به شاه حسن تو نازم كه عالمى ، تسخير * بدون لشكر و بىمنّت وزارت كرد
خراب از تو نه چندان شده است خانهء دل * كه قرنها بتوان ديگرش عمارت كرد
متاع عشق ترا كرد ، دل ، به جان سودا * چه سودها كه ز سوداى اين تجارت كرد
بريز باده ز مينا به ساغر « مينو » * كه نوبهار ، چمن را ز نو نضارت كرد
ناصرى : اسمش ميرزا ناصر ، ولد ميرزا صادق مذكور است و در انشاء و تحرير ،
هامش
( 1 ) . مينا ؛ فوتش در طهران سال 1302 بوده ؛ ديوانى مرتّب ساخته و مذّهب نموده ؛ به دست ولدان اوست ؛ چندانكه خواستم تا منتخبى از آن بنويسم ، نااهلى كرده ، مضايقه نمودند .