تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار عجم ( فارسى ) — صفحة 924

مساهمون:

ص٩٢٤
آنكه در خلوت دمى بىيار خويش آرام دارد * حاصلى از عشقبازى گو چه غير از نام دارد ؟
[ 572 f ] نيست عاشق و ربود صادق مخوانش آنكه بينى * بىدلارامى زمانى طاقت و آرام دارد
اى خوشا حال دل آن عاشق بيدل كه هر شب * در بدستى زلف يار و در بدستى جام دارد
گو منه بر خويش تهمت اى كه ترسى از ملامت * عاشقى دارد ملامت عاشقى دشنام دارد
وحدت « 1 » : مرحوم ميرزا آقا ، ابن مرحوم ميرزا غلامحسين راغب ؛ در بوشهر وفات نمود :
تا شد به سر كوى خرابات مقامم * دل شد ز غم آزاد و روا شد همه كامم
آن زاهد سالوس نيم خود كه ز خامى * بر خلق تكبّر بود از سبحهء خامم
به مَثَل طايرى از عالم قدسم كه در اينجا * افكنده هوا و هوس دانه به دامم
مقبول چو در حلقهء خاصم چه تفاوت * مردود اگر در نظر فرقهء عامم
« وحدت » به رضايش چو نهادم سر تسليم * دشنام سزا بود به پاداش سلامم
ولى : محمّد ولى ميرزا ، ملّقب به آقا شاهزاده ، خلف مرحوم صدر ؛ در ضمن ذكر ارسنجان ، نامش گذشت :
چند بر طّرهء آشفتهء خود شانه كشى * صد هزاران دل آشفته سر شانه كشى
همچو مويى شوم از غم چو كشى شانه به زلف * كه مبادا دلم از شانهء دندانه كشى
آشنايان ترا جام صفت ، دل شده پرخون * كه چرا باده ز پيمانهء بيگانه كشى
دل‌سيه ! چشم تو بىسرمه چو زلفت سيه است * سرمه ديگر چه بر آن نرگس مستانه كشى
هشيار « 2 » : مرحوم ملّا محمّد حسين ؛ واقعه‌خوان بود و گلزار ترانه را هزار دستان ، در حال نزع گفت :
در حضرت تو روى سياه آوردم * طاعت نبدم ، بار گناه آوردم
نوميدم از آن درگه اميّد مساز * زيرا كه ز تو به تو پناه آوردم
هامش
( 1 ) . وحدت ؛ فوتش در سنهء 1308 اتّفاق افتاده [ است ] . ( 2 ) . هشيار در سنهء 1292 وفات نموده ؛ در تكيهء حافظيّه ، به سمت شرقى آن ، مدفون آمده [ است ] .