دائما او را مشغول به خود مىكنند . سالك بايد در اين مقام مانند جبال رواسى ، ثابت بايستد و هر خاطرى كه پيدا شود و زحمت دهد او را با شمشير ذكر هلاك كند . و مراد از ذكر در اينجا همان اسماء الهيّه است كه بايد سالك در وقت خطور خاطره به يكى از آن اسماء توجّه كند و توجّه خود را بر آن مستدام بدارد و پيوسته با چشم و دل به سوى آن نگران باشد تا آن خاطر از خانهء دل بيرون رود .
و اين طريق بسيار صحيح است كه بايد فقط با ذكر كه همان توجّه و ياد يكى از اسماء خداست خاطر را دور كرد . قال الله تعالى :
إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ
. « 1 » ليكن در رسالهء منتسب به مرحوم بحر العلوم اين طريق را اجازه نمىدهد و در آنجا اصرار شديدى دارد بر آنكه نفى خواطر را بايد بدون ذكر نموده و سپس وارد در مرحلهء ذكر شد چون نفى خواطر با شمشير ذكر بسيار خطرناك است . و ما اجمال آنچه را كه در آنجا آورده است در اينجا ذكر مىكنيم و بعدا به ردّ آن خواهيم پرداخت . در آنجا چنين گويد :
« بسيارى از متشيّخين طىّ مرحلهء نفى خاطر را به ذكر
هامش
( 1 ) - آيهء 201 ، از سورهء 7 : اعراف : [ كسانى كه تقوا دارند وقتى كه انديشهاى از سوى شيطان آنان را وسوسه كند ، زود يادآور شوند و در اين صورت ايشان از بينايان خواهند بود ] .