مىگردد و نتيجهاى عائد نمىشود . البتّه اذن استاد شرط در اورادى است كه اذن عامّ در آن داده نشده است و امّا در آنچه اذن عامّ داده شده اشتغال به آن مانعى ندارد .
ورد بر چهار قسم است : قالبى و خفى ، و هر يك يا اطلاقى است و يا حصرى . و اهل سلوك را به قالبى اعتنائى نيست زيرا ذكر قالبى عبارتست از تلفّظ به زبان بدون التفات به معنى ، و در واقع لقلقهء لسان است و چون سالك در جستجوى معناست نه چيز ديگرى لذا ذكر قالبى براى او مفيد فائده نخواهد بود .
بيست و سوم و بيست و چهارم و بيست و پنجم : نفى خواطر و ذكر و فكر
و اين سه مرحله از مهمّات وصول به مقصد است ، و اكثر افرادى كه از راه بازمانده و نتوانستهاند به مقصد برسند توقّفشان در يكى از اين سه مرحله بوده است و در همانجا يا توقّف نموده و يا دستخوش هلاكت و بوار گشتهاند ، چه خطرات اين منازل عبارت است از عبادت اصنام و اوثان « 1 - » و كواكب و آتش و گاه زندقه و فرعونيّت و دعواى حلول و اتّحاد و نفى تكليف و اباحه و امثال آن .
و البتّه به همهء آنها اشاره خواهد رفت ولى فعلا حلول و اتّحاد را كه از خطرات مهمّ است به طور اجمال بيان مىكنيم و آن براى سالك از صاف نمودن ذهن به وسيلهء نفى خواطر پيدا خواهد شد .
هامش
( 1 - ) - [ بتها ] .