تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الالباب — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
چون سالك هنوز از وادى اسم و رسم بيرون نرفته است لهذا العياذ بالله ممكن است در اثر تجلّى صفاتيّه يا اسمائيّه چنين تخيّل كند كه الله با خوديّت و شخصيّت او متّحد است ، و اين همان معناى حلول و اتّحادى است كه كفر و شرك است و حال آنكه معناى وحدت وجود به كلّى معناى تعدّد و تغاير را نفى مىكند و در برابر وجود مقدّس حضرت احديّت تمام وجودات متصوّره را جزء موهومات مىشمرد و همه را ظلّ و سايه مىشمرد ، و سالك به واسطهء ارتقاء به اين مقام تمام هستى خود را از دست مىدهد و خود را گم مىكند و فانى مىشود و غير از ذات مقدّس او در عالم وجود ذى وجودى را ادراك و ذوق نمىنمايد « و ليس في الدّار غيره ديّار » « 1 » ، اين كجا و حلول و اتّحاد كجا ؟ ! امّا نفى خواطر : عبارت است از تسخير قلب و حكومت بر آن ، تا سخنى نگويد و عملى انجام ندهد و تصوّر و خطره‌اى بر او وارد نشود مگر به اذن و اختيار صاحب آن . و تحصيل اين حال بسى صعب و دشوار است و لهذا گفته‌اند كه نفى خواطر از اعظم مطهّرات سرّ است . چون سالك در مقام نفى خاطر مىافتد ناگهان متوجّه مىشود كه سيل بنياد كن خواطر و اوهام و خيالات او را فرا مىگيرد و حتّى خاطراتى كه باور نمىكرد به خاطرش خطور كند از وقايع كهنهء گذشته يا خيالات غير قابل وقوع بر او راه مىيابند و
هامش
( 1 ) - [ احدى جز او صاحبخانه نيست ] .