و العليم و الحىّ الّا هو تعالى و تقدّس » .
البتّه ممكن است تجلّى اسمائى در خصوص بعض از اسماء الهيّه صورت گيرد ، و هيچ لازمهاى در بين نيست كه چون در سالك يكى دو اسم تجلّى كرد حتما بايد بقيّهء اسماء تجلّى كند .
امّا تجلّى ذاتى آنست كه ذات مقدّس حضرت بارى تعالى در سالك تجلّى نمايد ، و آن وقتى حاصل مىشود كه سالك از اسم و رسم گذشته باشد ، و به عبارت ديگر به كلّى خود را گم كرده و اثرى در عالم وجود از خود نيابد و خود و خوديّت خود را يكباره به خاك نسيان سپرده باشد « و ليس هناك الّا الله » « 1 » . در اين موقع ديگر ضلال و گمراهى براى چنين شخصى متصوّر نخواهد بود زيرا تا ذرّهاى از هستى در سالك باقيست هنوز طمع شيطان از او قطع نشده است و اميد اضلال و اغواى او را دارد ولى وقتى كه بحول الله تبارك و تعالى سالك بساط خوديّت و شخصيّت را درهم پيچيد و قدم در عالم لاهوت نهاد و در حرم خدا وارد شده لباس حرم در بركرد و به تجلّيات ذاتيّهء ربّانيّه مشرّف آمد شيطان دندان طمع را از او كنده و در حسرت مىنشيند . استاد عام بايد بدين مرتبه از كمال برسد و الّا به هر كسى نتوان سر سپرد و مطيع و منقاد گشت .
هزار دام به هر گام اين بيابان است * كه از هزار هزاران يكى از آن نجهند
هامش
( 1 ) - [ و در آنجا ديگر جز خدا چيزى نيست ] .