باطنى امام است با سالك نه فقط همراهى و مصاحبت در مقام ظاهر ، چون واقعيّت و حقيقت امام همان مقام نورانيّت اوست كه سلطه بر جهان و جهانيان دارد و امّا بدن عنصرى او گرچه آن نيز از ساير بدنها امتياز دارد لكن آن منشأ اثر و متصرّف در امور كائنات نيست .
و براى توضيح اين نكته متذكّر مىگردد كه : آنچه در عالم خلقت تحقّق مىيابد منشأ آن ، صفات و اسماء الهيّه است ، و حقيقت امام همان اسماء و صفات خداست . و بنا بر اين اصل فرمودهاند كه : چرخ عالم هستى و افلاك و همهء كائنات به دست ما حركت مىكند و آنچه واقع مىشود به اذن ما واقع مىشود :
بنا عرف الله
، بنا عبد الله
. « 1 » بنا بر اين سالك در حال سير ، در مراتب نورانيّت امام عليه السّلام سلوك مىنمايد و به هر درجهاى كه صعود كند و در هر مرتبهاى كه باشد امام عليه السّلام آن مرتبه را حائز بوده و با سالك در آن درجه و مرتبه معيّت دارد .
و همچنين بعد از وصول نيز مرافقت امام لازم است چون آداب كشور لاهوت را نيز او بايد به سالك بياموزد ، بنابراين مرافقت امام در هر حال از شرائط مهمّه بلكه از اهمّ شرائط سلوك است . در اينجا نكاتى است بس دقيق كه در بيان نيايد و فقط بايد خود سالك به وسيلهء ذوق آن حقايق را دريابد .
هامش
( 1 ) - [ خداوند به وسيلهء ما شناخته شد ، و به وسيلهء ما پرستش شد ] .