خود را از اين معانى و مقصودها عارى و مجرّد كند هيچ نتيجهاى عائد او نخواهد شد چه نفس اين تجريد مستلزم عدم تجريد است به علّت آنكه لا بد اين تجريد را سالك به داعيهء غايتى بجا مىآورد و خود اين داعيه و نظر به غايت ، نشانه و علامت عدم تجريد است .
روزى با استاد خود مرحوم آقاى حاج ميرزا على آقاى قاضى - رضوان الله عليه - اين راز را در ميان نهادم و استفسار و التماس چارهاى نمودم ، فرمود : « به وسيلهء اتّخاذ طريقهء احراق مىتوان اين مسئله را حلّ نموده و اين معضله را گشود . و آن بدينطريق است كه بايد سالك به حقيقت ادراك كند كه خداوند متعال وجود او را وجودى طمّاع قرار داده است و هر چه بخواهد قطع طمع كند چون سرشت او با طمع است لذا منتج نتيجهاى نخواهد شد و قطع طمع از او ناچار مستلزم طمع ديگرى است و به داعيهء طمعى بالاتر و عالىتر از آن مرحلهء دانى قطع طمع نموده است . بنابراين چون عاجز شد از قطع طمع و خود را زبون يافت طبعا امر خود را به خدا سپرده و از نيّت قطع طمع دست برمىدارد . اين عجز و بيچارگى ريشهء طمع را از نهاد او سوزانيده و او را پاك و پاكيزه مىگرداند » .
البتّه بايد دانست كه ادراك اين معنى نظرى نيست و با نظر هم نتيجه نمىدهد بلكه ادراك واقعى آن احتياج به ذوق و پيدايش حال دارد . اگر كسى يك مرتبه اين معنى را ذوقا ادراك كند خواهد فهميد كه ادراك تمام لذّات دنيا و ما فيها برابرى با اين حقيقت نمىكند .
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الالباب — صفحة 124
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٢٤