را طلب كرد خودش ادراك كرد يا به او گفتند كه اين نالهء زمين از فراق شما بوده است .
بارى چون اين مقدّمه معلوم شد حال مىگوئيم كه : سالك بايد به واسطهء اعمال مترتّبه و مداوم خود آن صورت ملكوتيّهء مجرّده را در نفس خود تثبيت كند تا از حال به مقام ملكه ارتقاء يابد .
سالك بايد به واسطهء تكرار هر عملى حظّ روحانى و ايمانى خود را از آن عمل دريافت كند و تا اين معنى براى او حاصل نشود دست از عمل باز ندارد . و آن جنبهء ملكوتى ثابت عمل وقتى حاصل مىگردد كه سالك بطور ثبات و دوام به عمل اشتغال ورزد تا اثرات ثابتهء اعمال فانيهء خارجيّه در صقع نفس رسوخ پيدا كند و متحجّر گردد و ديگر پس از تثبيت و استقرار قابل رفع نباشد .
پس سالك بايد سعى كند عملى را كه مطابق استعداد اوست انتخاب كند و اگر احيانا ثبات و دوام آن را عازم نيست اختيار ننمايد ، زيرا در صورت متاركهء عمل ، حقيقت و واقعيّت عمل به مخاصمه برمىخيزد و آثار خود را بالمرّة جمع نموده و با خود مىبرد ، و در نتيجه آثارى ضدّ آثار عمل در نفس پديد مىآيد ، نعوذ بالله .
معنى مخاصمه آنست كه چون سالك آن عمل را ترك گفت حقيقت آن عمل به طور عكس العمل از سالك دورى مىجويد و آثار و خصوصيّات خود را نيز با خود مىبرد . و چون آن
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الالباب — صفحة 112
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١١٢