تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
جميع مراتب سياهى است . نور صرف ، مثلا نورى را گويند كه ابدا ظلمت در آن لحاظ نشود ، و اگر نورى فاقد مرتبه‌اى ضعيف از نور باشد ، نور صرف نمىشود ، و قوىتر از آن نور در دار هستى تصوير مىشود . در دار وجود از براى حقيقت صرف ، مرتبهء فقدانى تصوير نتوان نمود ؛ چون فقدان يك مرتبه ضعيف از آن حقيقت ، ملازم با تركيب و عدم وجدان و تركب شىء از وجدان و فقدان خواهد شد . همين‌طور وجود صرف ، وجودى را گوئيم كه غير از جهت وجودى ، امرى ديگر با آن ملحوظ نگردد ، و وجودى جامع‌تر و كامل‌تر از آن تصوير نشود ، و از همهء جهات عدميه و كافهء مفاهيم و ماهيات معرا باشد . هر امر وجودى و آنچه كه كمال از براى وجود مطلق است ، در آن حقيقت بسيط به نحو اعلى و اتم موجود باشد . و آنچه كه راجع بشرور و اعدام و ظلماتست از آن مرتفع ، به‌طورىكه صادق باشد كه در حق او گفته شود : علم كله و قدرة كله و ارادة كله ، پس واجب الوجود بالذات ، آن موجودى را گوئيم كه از جميع جهات عدميه و تمامى حيثيات امتناعيه و كافهء مفاهيم و ماهيات ، منزه باشد . وجودش با لذات و للذات كه عبارة اخراى ازليت ذات و ضرورت ازليه ، و ملازم با طرد عدم و استغناى از غير در مرتبهء ذات است ، بوده باشد . به عبارت ديگر ، مستقل و قائم بذات و جامع جميع صفات وجودى و متصف به كافهء اسماى لطفيه و قهريه ، جلاليه و جماليه ، و منشاء ظهور و بروز جميع ماهيات و مصدر كافه فعليات و مشهد همهء حقايق وجوديه باشد .
آنچه از نعت جلال آيد و از وصف جمال * همه در روى نكوى تو مصور بينم
اينكه از رئيس حكماى مشائين ارسطو « قده » ، نقل شده است : « بسيط الحقيقة كل الاشياء » ، مراد قائل همان است كه ذكر شد . حقيقت حق چون بسيط به تمام ذاتست ، قهرا فردانى الذات و الصفات خواهد بود . چون وحدتش اطلاقيه است ، همهء حقايق را در بر دارد ، لذا از آن حقيقت تعبير بحقيقة الحقائق نموده‌اند . از حيطهء وجودش هيچ چيز خارج نمىباشد . اين قاعده موافق است با قول حق تعالى :
« هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ
- أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ »
.