تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
نموده‌اند ، نه آنكه با ملاحظهء تجليّات حق موجودات مجاز و وهم باشند . اگر كسى هم در كلمات خود نفى وجود از حقايق كند ، ناشى از غلبهء حكم توحيد است . انكار كثرت بطور كلى مساوى با انكار اصل وجود است . « 1 » همان‌طورىكه كرارا در اين شرح ذكر كرده‌ايم ، مراد عرفا از نسب و اضافه كه بوجود ممكنات اطلاق نموده‌اند ، اضافهء اشراقيه است نه مقوليه و اينكه از وجود
هامش
( 1 ) . در مباحث و فصول بعد بطور مشبع بيان خواهيم كرد ، كه بنا به مشرب عرفان حقيقى ، كثرات وجودى چون از اصل واحد ناشى شده است و تجليات وجودى ، ذاتى اصل وجود است ، موهوم نيست . هم كثرت حقيقى است و هم وحدت . ملازمه تامه است بين وحدت حقيقى و كثرت حقيقى . اينكه بعضى از معاصرين « ابو العلاء عفيفى » ، و برخى از متكلمين ، وحدت وجود را منافات با خالقيت و مخلوقيت دانسته‌اند ، بكنه مرام عرفا نرسيده‌اند و قدرت نيل بمسائل عرفانى را ندارند ، چون درك اين معنى از غوامض است . بيشتر اين اشكالات ناشى از قياس وحدت اطلاقى حق به وحدت عددى ممكناتست . فهم اين قبيل از مسائل متفرع بر اشتراك معنوى و وحدت اطلاقى اصل وجود و اعتباريت مفاهيم و ماهياتست ، وحدتى كه از اجتماع با كثرات ابا دارد ، وحدت عدديست ، مطالعهء وجود انسانى ، بهترين وسيله از براى درك اين قبيل از عويصات است : يك فرد از انسان با اينكه وجودى واحد است ، داراى مقام غيب و مقام ظهور و شهادت است ، مقام غيب او مراتبى دارد ، كما اينكه مقام ظاهر او نيز مراتب و درجاتى دارد . جميع معانى متفرد در جماد و نبات و حيوان در انسان جمع است ، از حيث تجسم مشترك با جماد ، و از حيث نموّ و تغذيه و تنميه نبات كامل است ، و باعتبار قواى ظاهرى حيوانى ، حيوان تام الوجود است ، و جميع ادراكات مخصوص به حيوان را واجد است ، و باعتبار قواى غيبى كه مظهر غيب و محتد اسماء و صفاتست درجاتى دارد ، و داراى ادراكات متباين است ، چه آنكه ادراك مخصوص بحس مشترك ، مغاير با ادراك خيال و ادراك خيال با ادراك واهمه مغاير است . ادراك مخصوص بمقام سر نفس و ذات روح كه مقام تصور كليات مرسله است ، مغاير با ساير ادراكات است ، بلكه مقام غيب هويت نفس ناطقه انسانى محيط بر مقام و مشهد ادراكات كليهء قوه عاقله است ، وجودى است صاحب درجات ، كه بعضى از آن درجات از مقام طبع و بعضى از سنخ برزخ و مثال ، و مرتبه‌اى از سنخ مجردات صرف ، و موطنى مرتبهء فوق التجرد است ، و همهء اين مراتب در سلك يك وجود واحدند . بر همين قياس كن اصل حقيقت وجود را كه داراى مقامات مختلف است . مقام غيب ، وجود حق است و مقام ظاهر وجود ، ظل وجود حق است . مقام غيب ، صرف وجود است و شائبه قيد در آن متصور نمىباشد . آنچه كه داراى قيد است و شائبه قيد در آن مىرود و مشوب با قيود اعتباريه است ، « علما او عينا » ، ظل و سايه وجود است ، نه اصل طبيعت وجود . طبيعت وجود حق است . پس اگر انسان به نظر دقيق ، عالم وجود خويش را ملاحظه كند ، از مقايسه مقام و عرصهء نفس ناطقه با مقام اصل وجود ، كثيرى از اشكالات و عويصات را حل خواهد نمود . اگر چه فرق زياديست بين حق و خلق « اين التراب و رب الارباب » .اى برون از وهم و قال و قيل من * خاك بر فرق من و تمثيل من