تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
موجودات به حكم رجوع هر فرع باصل خود ، به حق بر مىگردد . مبدا ظهور اشياء ؛ بر طبق اصول مسلمى كه در فصول بعدى خواهد آمد ، و بر طبق مأثورات و نصوص
هامش
الشىء لا يثمر و لا يظهر عنه ما يشابهه ، كل المشابهة و الّا يكون الوجود قد ظهر و حصل في حقيقة واحدة و مرتبة واحدة مرتين ، ذلك تحصيل الحاصل » . رجوع شود به مصباح الانس ، شرح بر مفتاح قونوى ، تأليف حمزه فنارى ، چاپ سنگى ، طهران 32 و 33 و 34 ، و نصوص قونوى ، چاپ سنگى ، طهران و تمهيد القواعد و فتوحات مكى ، جلد اول ، ص 191 ، ف 428 ، 211 ، 312 . شارح و ماتن ، در وجه عدم جواز عدم اثمار شىء ما يباينه من جميع الوجوه و ما يشابهه كل المشابهة ، گفته‌اند : « و انّه محال لخلوه عن الفائدة و كونه من نوع العبث ، و تعالى الفاعل الحق عن ذلك » . تكرار در تجلى و اثمار شىء ما يشابهه كل المشابهة ، ذاتا محال است ، و وقوع آن امكان ندارد ، بلكه تصور آن امكان ندارد . امور عبثى ذاتا محال نيست و امكان دارد ، مگر آنكه بگوئيم : شيخ « قونوى » در مرحله اول بيان كرده است كه اثمار شيئى ما يشابهه چون مستلزم تكرار در تجلى است ، ذاتا محال است . و در ثانى قطع نظر از عدم امكان آن ذاتا ، صدور آن از حكيم نوعى از عبث است . حاصل كلام آنكه در صورت اثمار شيئى ما يشابهه ، چون مستلزم تكرر وجود از جميع جهات مىشود ، و اين امر مصداق تحصيل حاصل و ايجاد موجود است ، محال ذاتى است . و در ثانى از جهت صدور آن از حكيم عبث است و فعل عبث از حكيم سر نمىزند . اين توجيه را مرحوم استاد مشايخنا العظام ، آقا ميرزا هاشم رشتى در حواشى بر مصباح الانس ص 32 ، نموده است ولى اين توجيه چندان وجيه نيست . شيخ اكبر ، محيى الدين در مواردى گفته است : « ان الشيء لا يثمر ما يشابهه كل المشابهة ، لأن في جمال اللّه سعة لو تكرر لضاق » . يكى از فروعات اين قاعدهء كلى ، اعاده معدوم است ، چون اعادهء معدوم نيز مستلزم تجلى حق در شخص واحد يا دو شخص در صورت واحد مرتين است . وجود منبسط ، مبدا ظهور ماهيات است و هر ماهيت و عين ثابتى را در رتبه و مقام خود ، وجود مىدهد و بظهور مىرساند و چون وجود منبسط قائم به حق است و حق علت اشياء است و با قديم ، قديم و با حادث ، حادث است ، هر موجودى در مرتبهء وجود خود ثابت است . از براى وجود منبسط و نور ممتد ، بر هياكل اعيان ساكنان ملك و ملكوت و قواطن جبروت دو اعتبار است : اعتبار وحدت و بساطت كه مقام اضمحلال كثرات و فناء صور اشياء و تعينات در آن مقام وسيع و مطلق و محيط باشد . اين اعتبار را اعتبار بطون و خفاء وجود منبسط ناميده‌اند . وجود منبسط در مقام ذات باعتبار معناى استقلالى و لحاظ عدم آليت و نظر اسمى ، نه حرفى داراى تعين است ، اگر چه اين نظر لحاظ رحمانى نيست . اعتبار ديگر ، اعتبار كثرت و ظهور وجود و سريان نور مفاض از حق در مظاهر جبروتى و ملكوتى و ناسوتى است . به اين اعتبار وجود منبسط و فيض رحمانى ، داراى تعين خاص نيست ، و نسبت آن بجمع