تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
خلاصه كلام ، فرق است بين حقيقت وجود و ماهيات كليه . وجود نه جنس است ، نه فصل نه عرض عام و نه خاص ، بلكه تمام خواص ماهيات از وجود مسلوب است . وجود حقيقتى واحده و داراى مراتب مقولهء بتشكيك است » . ايرادكننده به اين كلام نمىتواند استشهاد كند ، براى آنكه مراد محققان از حقيقت وجود ، و اينكه گفته‌اند : وجود حقيقت واحده و صاحب درجات و مراتب است ؛ وحدت اصل حقيقت را وحدت اطلاقيه مىدانند ؛ وحدت اطلاقيه ، همان وحدت شخصيه است ، چون مراد از اطلاق ، همان اطلاق خارجيست كه بتفصيل ذكر كرديم و چون اصل حقيقت ، وحدتش شخصى مىباشد ، منشأ انتزاع موجوديت بنحو ضرورت ازليه است . و اينكه فهلويون و تبعه آنها فرموده‌اند : اين حقيقت داراى مراتبى مىباشد ، كه مرتبهء صرفه واجب الوجود است و مرتبهء غير صرفه ممكن ؛ نظر به‌آنكه وحدت اصل حقيقت را وحدت اطلاقى دانسته‌اند و وحدت اطلاقى مساوق با وحدت شخصى است . حتما بايد اصل حقيقت ، رفيع الدرجات و بحسب نفس ذات ، جميع مراتب را در بر داشته و اوسع از مرتبهء واجبى و ممكنى باشد ، نه آنكه اصل الحقيقة موجود در ضمن واجب و ممكن باشد . خلط شده است بين وحدت حقيقيه و وحدت عدديه ، و اصل حقيقت وجود ، با مطلق ، مطلق و با مقيد ، مقيد است و در مرتبهء ذات نه مطلق و نه مقيد است . و اگر وجود مطلق ، به حق اطلاق شود ، مراد از مطلق لا به شرط مقسمى مىباشد نه قسمى . وجود در مرتبه ذات و اصل حقيقت ، تعين ندارد ؛ نه از فرط ابهام كه در ماهياتست ، بلكه از فرط تماميت و صرافت و محوضت . چنين حقيقتى نمىشود به شرط لا از تعينات امكانيه باشد ، بلكه لا به شرط است . بشرطلائيت كه عبارت از تنزه ذات و تقدس حقيقت است ، لازمه چنين حقيقتى مىباشد . « و بينهما فرقان عظيم » . چون اصل حقيقت ، وحدتش وحدت شخصى است ، وجوب و امكان از تعينات اصل اين حقيقتند . بنا بر اين نكته كه ذكر شد ، سؤال ايرادكننده از اصل وارد نيست . و استشهاد بكلام صدر المتألهين به ضرر وى تمام شد . علاوه بر اينكه ملا صدرا در تفسير قرآن و فصول عرفانيهء اسفار و مشاعر و بعضى ديگر از كتب خود تصريح كرده است به‌آنچه