تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
حق تعالى ، بحسب حب بذات و معروفيت اسماء و صفات و تجلى ذاتى در مقام احديت ، حقايق كونيه را از مقام احديت « بفيض اقدس » بمقام واحديت ، و از مقام واحديت بمقام عين ، و خارج « بفيض مقدس » به زينت هستى آراست . و جميع حقايق را بوجود خاص خود موجود نمود . بواسطهء همين تجلى ، يعنى تجلى حق بصور كونى خارجى حقيقت وجود با حفظ وحدت ذات متكثر شد . و اين تكثرات چون ناشى از اصل وحدت است ، قادح به وحدت حقهء حقيقيهء اصل وجود نگرديد ، و وجود بحسب مقام ذات به همان صرافت باقيست . حقيقت حق ، همهء حقايق را بادراك و حضور حقيقت ذات از براى ذات و تجلى ذات براى ذات ادراك مىنمايد . يعنى در مقام احديت ، همهء حقايق را بنحو جمع الجمع ، كه از آن ادراك به « رؤية المفصل مجملا كالشجرة فى النواة » ، درك مىنمايد . و بنحو تفصيل ؛ اعيان خارجيه را در حضرت علم « مقام واحديت » ، شهود مىنمايد . علم حق باشياء ، خارج از موطن وجودى حق نيست ، و صورت تفصيليهء علم حق بصفحات اعيان وجود ، عقل اول نيست ؛ چون علم كمالى حق ، بايد از موطن ذات حق خارج نباشد . حق ازآنجائىكه در موطن وجود خويش ، جامع جميع حقايق است ، جميع تعينات در مقام احديت و واحديت بوجهى عين وجود حق است . و چون حقايق ، عين وجود حق‌اند ، حق بادراك ذات ، همهء حقايق را بعلم بسيط واحد تفصيلى شهود مىنمايد . اگر چه حقايق از حيث تعين غير حقند ، ولى عالم به همين حقايق ، حق است . حكماى مشاء ، چون از اصل وحدت وجود و كيفيت احاطهء وجود اطلاقى حق ، غفلت كرده‌اند ، علم تفصيلى حق را بصور مرتسمه و برخى ملاك علم حق را بصور موجود در عقل اول دانسته‌اند . و برخى از حكماى اشراق ، علم تفصيلى حق را وجود مثل نورى افلاطونى و حقايق ناشى از عقول عرضيّه دانسته‌اند . بنا بر آنچه كه ذكر شد ، چون صور حقايق ، عين وجود حقند ، ( اگر چه باعتبار تعين از وجهى غيرند ) ، حق در دو موطن ، حقايق را شهود مىنمايد . در كيفيت علم به طريقهء اهل توحيد ، اين مسئله را بطور كامل بيان خواهيم نمود . حقيقت حق ، همهء حقايق را ادراك مىكند ، ولى موجودات و ممكنات