بخشيدن وجود بممكنات و مخفى شدن در باطن اشياء ، با اظهار حقايق در عين خفاء ذات و خفاء در عين ظهور و اعدام و افناء حقايق در قيامت كبرى و رجوع حقايق و استهلاك موجودات و افناء انيّات در احديت وجود و مقام جمع الجمع ، بواسطهء برداشتن تعيّنات امكانى و علائم و جهات خلقى ، و مندك نمودن كافهء موجودات به حكم رجوع هر فردى باصل خود ، دليل بر تماميت ذات و علو مقام اوست .
عباد خود را بلسان انبياء و اولياء از قيامت آگاه نموده است ، چنان كه در قرآن مجيد فرموده است :
« لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ، لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ ،
هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
. چون روز قيامت عبارت از رجوع حقايق است به اصل واحد ، زيرا به حكم عقل و نقل مآل و مآب جميع موجودات ، رجوع به حق است ؛ چون قيامت ، عبارت از ظهور حكم وحدت و غلبهء جهت ربوبيت و زوال تعينات امكانى و اندكاك جبل انيّات و فناء حقايق در ذات واحد قهار است .
تفصيل اين بحث « تجلى حق به اسم قهار در قيامت كبرى و تحول اشياء از عالم شهادت به عالم غيبت ، يا انتقال از صورتى به صورت ديگر در عالم واحد » ،
ماهيات و اعيان ثابته ، صورت و ظاهر كمالات حقند ؛ چون حق تعالى كمالات خود را بواسطهء ظهور اسماء و صفات در ماهيات و تجلى اسماء در اعيان ثابتهء امكانيه اظهار نموده است . پس اعيان ثابته و حقايق امكانيه ، كه از مقام غيب ذات بنحو كثرت در وحدت در مقام احديت و بنحو كثرت و تمايز و امتياز و تعدد در حضرت علم و مقام واحديت ظهور نمودهاند ، صورتهاى كمالات نامتناهى حقند ، و حق در باطن اين اعيان در حجاب عزت و تماميت موجود است در مرتبهء واحديت نيز تكثير باعتبار مفهوم و تجلى اسمائى است و ذات بكمال صرافت و وحدت باقى است .
اعيان بواسطهء استعدادات ذاتى ، هر يك تقاضاى ظهور خارجى نمودند و حق بتجلى اسماء و صفات ، اعيان را توسط وجود منبسط و فيض ارفع اعلى و نفس رحمانى و مشيت فعليه و ارادهء فعلى ظاهر نمود .
در صورت هر چه گشت موجود * بنمود جمال خويش ظاهر
در عين ظهور گشت مخفى * در عين خفا نمود اظهار