تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
منقسم باجزاء شود ، چون بسيط حقيقى است ، جنس و فصل ندارد . به همين دليل صرف الوجود و بحت الذات است . هر چه كه داراى أجزاء خارجى و عقلى و وهمى نيست ، حد ندارد و قابل تعريف نيست ، و هر حقيقتى كه معرا از ماهيت است و از سنخ ماهيات جوهرى و عرضى نيست ، يا أوضح اشياء است و يا آنكه غيب محض و مجهول مطلق است ، و باعتبار ادراك نظرى ، بايد از وصول به چنين حقيقتى مأيوس بود ، مگر باعتبار فناء در توحيد و بقا به احديت وجود و شهود حقيقت حق ، باندكاك جبل انيت وجود امكانى ، يعنى شهود حق به مشاهدهء حضورى ، نه ادراك حصولى آن هم در تجليات اسمى و شهود حق در وراى حجب نورى و گرنه مقام مشهود احدى نگردد مگر اولياى محمديّين به جهت آنكه مشاهدهء حضوريه و مكاشفهء ذوقى ، به اعتبارى اكتناه و نيل بكنه حقيقت نيست ، اكتناه ممنوع و محال بقدم فكر است ، و مشاهده حضورى ببراق و رفرف ذوق است . لذا
هامش
خارجى ، امرى زايد بر حقايق ماهويه و داخل در حقيقت آنها نيست ، بايد منشأ و جهت خارجى آنها غير از ثبوت و شيئيت ماهوى آنها باشد ، و ليكن چون حقايق وجوديه وجودى زايد بر ذات خود ندارند ؛ اگر حقيقت وجود جنس داشته باشد و آن جنس حقيقت وجود باشد ( چون وجود حقيقت واحده است ) ؛ لازمه‌اش آنست كه فصل داخل در حقيقت جنس باشد ، و جنس و فصل بحسب معنى متحد باشند ، و لازم مىآيد كه محصل وجودى آن ، مقوم ذات و داخل در حقيقت باشد ، و فصل مقسم كه خارج از حقيقت جنس بود و حيوان جنسى را بانواع متعدده تقسيم مىنمود ؛ به تمام معنى داخل در مفهوم حيوان و مقوم معنى جنسى باشد . و اين عبارت از انقلاب فصل به مقوم است . اما توضيح محذور ثانى ، كه جنس ماهيتى معروض حقيقت وجود باشد : نظر به اينكه اجزاء نوع مثل حيوان و ناطق كه اجزاء قوامى انسان نوعى هستند ، بحمل شايع بر نوع حمل مىشوند و ملاك حمل شايع ، تغاير مفهومى و اتحاد خارجيست و نوع حمل مىشود بر اجزاء ، مثل حمل انسان بر حيوان و ملاك حمل اتحاد خارجيست و تغاير مفهومى يعنى بايد موضوع مثل انسان و محمول مثل حيوان در مقام حمل ، تغاير مفهومى و اتحاد خارجى داشته باشند . اگر حقيقت وجود معناى نوعى شد ، و جنس و فصل داشت ، و جنس ماهيتى ، معروض حقيقت وجود شد ، فصل يا حقيقت وجود است يا چيز ديگر ( معروض حقيقت وجود ) ، در اين فرض لازم مىآيد كه شرائط حمل منتفى باشد ، براى آنكه اجزاء محموله در حمل حيوان بر انسان و حمل ناطق بر انسان ، بايد بحسب مفهوم متغاير و بحسب مصداق متحد باشند و در اينجا اجزاء محموله بنا بر آنكه فصل حقيقت وجود باشد ، بحسب معنى اتحاد دارند نه تغاير .