گر به صلح آئيم عكس مهر اوست * ور به جنگ آئيم عكس قهر اوست
در فصول بعدى بطور مفصل نحوهء ظهور اسماء و صفات در اعيان ثابته و ماهيات امكانيه خواهد آمد ، و الله هو الموفق للرشاد .
جميع صفات سلبيه ، با اينكه در حد و مفهوم آنها عدم مأخوذ است و امور عدمى مىباشند ، از جهتى برگشت آن صفات بامور وجودى است ؛ چون برگشت تمام سلوب ، بسلب امكان است و سلب امكان ملازم با وجوب وجود مىباشد و برگشت جميع صفات اضافى حق ، به اضافهء اشراقيه است .
اين همه جام مى و نقش مخالف كه نمود * يك فروغ رخ ساقيست كه در جام افتاد
بنا بر آنچه كه بيان شد ، جميع جهات و صفات متضاده باعتبار وجود سعى عقلى و وجود جمعى قرآنى ، عين يكديگرند و با هم تغايرى ندارند . حقايق متباينه بحسب وجود فرقى ، و كون مادى و تحقق در عالم تضاد و دار اتفاق ، با يكديگر تغاير دارند . بواسطهء ضيق ماده و كوتاهى رداء اجسام از تجمع و وحدت و انغمار در كثرت ، متغايرند و اجتماع در وجود ندارند ، و به همان ملاك كه در احديت وجود اجتماع و وحدت دارند ، در وجود سعى عقلى انسانى كه از عالم سطوت و قدرت و از سنخ ملكوت است ، و حقايق را بواسطهء اتحاد با وجود عقلى و كينونت قرآنى بلاد تجردآباد عالم عقل شهود مىنمايد ، تجمع دارند . « 1 »
شاهد بر اين مطلب ، آنكه حقايق نازل در عالم عقل و ملكوت ، از انواع ماديه جمادات و نباتات و حيوانات در عالم مثل نورى با اصل ثابت خود متحدالوجودند ، و عدم اجتماع موجودات و انواع مادى در نشئهء تفرق و انفصال ، منافات با اتحاد آنها در عالم عقل و بلاد وحدت و صميميت ندارد . « 2 » لذا همهء حقايق در وجود من
هامش
( 1 ) . خلاصه كلام آنكه در مراتب وجودى ، چون هر موجود عالى ، شامل همه آلات سافل است ، و هر موجود عالى ، محيط بر وجود سافل مىباشد ، اتصال و اتحاد باصل حقيقت موجود دانى ، احاطه بر موجود سافل است .
( 2 ) علم بحاق اعيان ، حاصل نمىشود مگر باتحاد با اصل هر موجودى . اول مرحله شهود ، اتصال بعالم