حيث هو هو ، و مقام احديت ذاتى به يك وجود موجودند ، و دوئيت و تكثر و تمايز در مقام احديت ، موجود نمىباشد و همهء حقايق در مشهد احديت مجتمع در يك حقيقتاند .
منبسط بوديم يك گوهر همه * بىسر و بىپا بديم آن سر همه
چون به صورت آمد آن نور سره * شد عدد چون سايههاى كنگره
كنگره ويران كنيد از منجنيق * تا رود فرق از ميان اين فريق
و قيل
كنا حروفا عاليات لم نقل * متعلقات فى ذرى اعلى القلل
انا انت انت نحن نحن هو * و الكل في هو هو فسل عمن وصل
و لا يقبل الانقسام و التجزّى اصلا ، خارجا و عقلا ، لبساطته ، فلا جنس له « 1 » و لا فصل له ، فلا حدّ له . « 1 »
هامش
مثال و شهود حقايق در برزخ منفصل است ، و بعد از تجافى از دار غرور و اتصال ببرزخ ، اگر مشمول عنايات الهيه واقع شود ، بعالم عقل متصل مىگردد ، و از عقل اول تجاوز نموده ، بعالم واحديت و حضرت علميه مىرسد . اين آخرين مرحلهء سير سلاك الى اللّه است .
( 1 ) . محققان از حكما در نفى تركيب از وجود ، مطالب زيادى برشته تحرير در آوردهاند . نگارنده بطور مبسوط در كتاب « هستى از نظر فلسفه و عرفان » ، و حواشى و تعليقات بر « شرح مشاعر ملا صدرا » اين مطلب را بيان نمودهام و در اينجا از تفصيل آن خوددارى مىنمايم و بطور اختصار مىگوئيم :
وجود نه مركب از اجزاى خارجى است ، مثل تركيب شيئى از ماده و صورت ؛ چون اجزاى خارجى بايد بعضى در بعضى ديگر حلول نموده تا از تركيب بعد از فعل و انفعال ، مركب وجود پيدا نمايد . فعل و انفعال در حقيقت وجود محال است ؛ چون اجزاء بايد با يكديگر و مجموعا با مركب متغاير باشند ، تا از تركيب اجزاء ، وجود ، حصول پيدا نمايد ؛ در حالتى كه بفرض آنكه وجود داراى اجزاء باشد ، بايد اجزاء حصول خارجى داشته باشند . اين خود مستلزم تحقق وجود است در اجزاء مركب ، قبل از تحقق وجود . پس حقيقت وجود بدون تركب از اجزاء ، حصول پيدا نموده است . اگر چنانچه اجزاء معدوم باشند ، اين فرض ، مستلزم تحصل وجود از عدم است ، به همين ملاك وجود ، مركب از اجزاى مقدارى نيست ؛ چون مقدار از خواص جسم است ، و هر جسمى مركب است ، و وجود بسيط است . وجود ،