هان عنان را بدين طرف برتاب * زفت كن پيل عشق را خرطوم
بىحضورت سماع نيست حلال * همچو شيطان طرب شده مرجوم
يك غزل بىتو هيچ گفته نشد * تا رسيد آن مشرّفهء مفهوم
پس بذوق سماع « 1 » نامهء تو * غزلى پنج و شش بشد منظوم
شامم از تو چو صبح روشن باد * اى به تو فخر شام و ارمن و روم
اين نامههاى منظوم كه قديمترين اشعار تاريخى مولانا نيز مىباشد آخرالامر در دل شمس تأثير بخشيد و ظاهرا مايل گرديد كه بار ديگر بجانب آن يار دلسوخته عنان مهر برتابد .
ياران مولانا هم كه در نتيجهء « 2 » غيبت شمس و پژمردگى و دلتنگى مولانا از ديدار و حلاوت گفتار و ذوق تربيت و ارشاد او بىبهره مانده و مورد بىعنايتى شيخ كامل عيار خود واقع گرديده بودند از كردهء خود نادم و پشيمان شدند و دست انابت در دامن عفو و غفران مولانا زدند و چنان كه در ولدنامه است :
پيش شيخ آمدند لابهكنان * كه ببخشا مكن دگر هجران
توبهها مىكنيم رحمت كن * گر دگر اين كنيم لعنت كن
توبهء ما بكن ز لطف قبول * گرچه كرديم جرمها ز فضول
بارها گفته اينچنين به فغان * ماهها زين نسق بروز و شبان
مولانا عذرشان بپذيرفت و فرزند خود سلطان ولد را بطلب شمس روانهء دمشق كرد .
تمام مدت « 3 » اقامت شمس در دمشق بيش از 15 ماه نكشيد و اينكه دولتشاه « 4 »
هامش
( 1 ) - از اين بيت گفته آنان كه گويند شمس الدين بمولانا نامه نوشت تأييد مىشود و نيز معلوم مىگردد كه نامههاى منظوم از چهار بيشتر بوده .
( 2 ) - در مقالات شمس مذكور است « اينكه كسى بگويد كه ما سعى كرديم كه ش ( شايد ظ ) كه فلان بيايد بدان اميد كرديم كه م ( مولانا - در تمام اين كتاب اين حرف كنايه از مولاناست ) را بر آن دارد كه وعظ گويد » مقالات شمس نسخهء عكسى ( صفحهء 30 ) .
( 3 ) - زيرا كه شمس الدين بتاريخ 21 شوال 643 از قونيه هجرت گزيد و در سال 644 به قونيه بازآمد و هرگاه تاريخ ورود وى در ذىالحجه آن سال هم فرض شود باز هم مدت غيبتش بيش از 15 ماه نتواند شد .
( 4 ) - تذكرهء دولتشاه ، طبع ليدن ( صفحهء 197 ) و بعضى از متاخرين هم به پيروى دولتشاه ذكرى از اين سفر كردهاند و اين سخن چنان كه
بقيه در ذيل صفحهء 71