تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨

نامه و غزل اول

ايها النور فى الفؤاد تعال * غاية الوجد و المراد تعال انت تدرى حياتنا بيديك * لا تضيّق على العباد تعال يا سليمان دار هدهد لك * فتفضل بالا فتقاد تعال ايها العشق ايها المعشوق * جز عن الصدّ و العناد تعال ايها السابق الذى سبقت * منك مسبوقة الوداد تعال فمن البحر صحة الارواح * انجز العود يا معاد تعال استر العيب و ابذل المعروف * هكذا عادة الجواد تعال چه بود پارسى تعال بيا * يا بيا يا بده تو داد تعال چون بيائى زهى گشاد مراد * چون نيائى زهى كساد تعال اى گشاد عرب قباد عجم * تو گشائى دلم به ياد تعال اى درونم تعال‌گويان تو * وى ز بود تو بود باد تعال طفت « 1 » فيك البلاد يا قمرا * بى محيط و بالبلاد تعال
بقيه از ذيل صفحه 67
هامش
نام تو زنده باد كز نامت * يافتند اصفيا نكونامى مىرسانم سلام و خدمتها * كه رهى را ولى انعامى چه دهم شرح اشتياق كه خود * ماهيم من تو بحر اكرامى ماهى تشنه چون بود بىآب * اى كه جان را تو دانه و دامى سبب اين تحيت آن بوده است * كه تو كار مرا سرانجامى حامل خدمت از شكرريزت * دارد اميد شربت‌آشامى زان كرمها كه كرده‌اى با خلق * خاص آسوده است و هم عامى بكشش در حمايتت كامروز * توئى اهل زمانه را حامى تا كه در ظل تو بيارامد * كه تو جان را پناه و آرامى كه شوم من غريق منت تو * كابتدا كردى و در اتمامى باد جاويد بر مسلمانان * سايه‌ات كآفتاب اسلامى اين سواركار و خدمتى باشد * تا كه خدمت نمايم و رامى شمس تبريز در جهان وجود * عاشقان را بجان دلارامىكليات شمس منطبعهء هندوستان ( صفحهء 779 ) . ( 1 ) - از اين بيت توان دانست كه مولانا اين‌بار هم بطلب شمس در شهرها طواف كرده است .