نامه و غزل اول
ايها النور فى الفؤاد تعال * غاية الوجد و المراد تعال
انت تدرى حياتنا بيديك * لا تضيّق على العباد تعال
يا سليمان دار هدهد لك * فتفضل بالا فتقاد تعال
ايها العشق ايها المعشوق * جز عن الصدّ و العناد تعال
ايها السابق الذى سبقت * منك مسبوقة الوداد تعال
فمن البحر صحة الارواح * انجز العود يا معاد تعال
استر العيب و ابذل المعروف * هكذا عادة الجواد تعال
چه بود پارسى تعال بيا * يا بيا يا بده تو داد تعال
چون بيائى زهى گشاد مراد * چون نيائى زهى كساد تعال
اى گشاد عرب قباد عجم * تو گشائى دلم به ياد تعال
اى درونم تعالگويان تو * وى ز بود تو بود باد تعال
طفت « 1 » فيك البلاد يا قمرا * بى محيط و بالبلاد تعال
بقيه از ذيل صفحه 67
هامش
نام تو زنده باد كز نامت * يافتند اصفيا نكونامى
مىرسانم سلام و خدمتها * كه رهى را ولى انعامى
چه دهم شرح اشتياق كه خود * ماهيم من تو بحر اكرامى
ماهى تشنه چون بود بىآب * اى كه جان را تو دانه و دامى
سبب اين تحيت آن بوده است * كه تو كار مرا سرانجامى
حامل خدمت از شكرريزت * دارد اميد شربتآشامى
زان كرمها كه كردهاى با خلق * خاص آسوده است و هم عامى
بكشش در حمايتت كامروز * توئى اهل زمانه را حامى
تا كه در ظل تو بيارامد * كه تو جان را پناه و آرامى
كه شوم من غريق منت تو * كابتدا كردى و در اتمامى
باد جاويد بر مسلمانان * سايهات كآفتاب اسلامى
اين سواركار و خدمتى باشد * تا كه خدمت نمايم و رامى
شمس تبريز در جهان وجود * عاشقان را بجان دلارامىكليات شمس منطبعهء هندوستان ( صفحهء 779 ) .
( 1 ) - از اين بيت توان دانست كه مولانا اينبار هم بطلب شمس در شهرها طواف كرده است .