تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
انت كالشمس اذ دنت و نأت * يا قريبا على العباد تعال

نامه و غزل دوم

اى ظريف جهان سلام عليك * ان دائى و صحتى بيديك گر به خدمت نمىرسم به بدن * انما الروح و الفؤاد لديك گر خطابى نمىرسد بىحرف * پس جهان پرچرا شد از لبيك نحس گويد ترا كه بدّلنى * سعد گويد ترا كه يا سعديك آه از تو بر تو هم بنفير * آه المستغاث منك اليك دارو درد بنده چيست بگو * قبلة النور ذقت من شفتيك شمس دين عيش دوست نوشت باد * زانكه پيدا شده است فى عينيك

نامه و غزل سوم

زندگانى صدر عالى باد * ايزدش پاسبان و كالى باد هرچه نسيه است مقبلان را عيش * پيش او نقد وقت و حالى باد مجلس گرم و پرحلاوت او . . . * از حريف فسرده خالى باد جانهاء گشاده پر در غيب * بسته پيشش چو نقش قالى باد بر يمين و يسار او دولت * هم جنوبى و هم شمالى باد دو ولايت كه جسم و جان خوانند * بر سر هر دو شاه و والى باد بخت نقد است شمس تبريزى * او بسم غير او مثالى باد

نامه و غزل چهارم

به خدائى كه در ازل بوده است * حى و دانا و قادر و قيوم نور او شمعهاى عشق فروخت * تا كه شد صد هزار سر معلوم از يكى حكم او جهان پر شد * عاشق و عشق و حاكم و محكوم در طلسمات شمس تبريزى * گشت گنج عجائبش مكتوم كه از آن دم كه تو سفر كردى * از حلاوت جدا شدم چون موم همه شب همچو شمع مىسوزم * ز آتشش جفت و ز انگبين محروم در فراق جمال تو ما را * جسم ويران و جان ازو چون بوم
زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 69 | بديع الزمان فروزانفر