تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
خاندان فخر الدين بهرام شاه ارتباط قوى و دوستى خالص داشته و نامه‌هايى كه بعنوان « فخر آل داود - تاج آل داود » نوشته حاكى از كمال و داد و اتحاد و يگانگى و پيوستگى قلبى است و از جهت فصاحت و اشتمال بر حقايق و دقايق معرفت بهترين مكتوبات مولانا بشمار تواند رفت . ( مكتوبات مولانا طبع استانبول ، ص 40 ، 43 ، 62 ، 94 ، 96 ، 104 ، 106 ) . و محتمل است كه اين دوستى و يكرنگى يادگار عهد قديم و نمودار پيوستگى مولانا با اين خاندان در مدت اقامت ارزنجان باشد . ص 26 - ابن بىبى دربارهء فضائل و كمالات نفسانى ركن الدين سليمان شاه اطلاعاتى بدست مىدهد كه به جهت اهميت و تأييد مطالب متن نقل مىشود : « كه از رشك خط او ابن هلال در خط شدى و چون بدر در محاق و چون عطارد در احتراق افتادى .
فى خطه من كل قلب شهوة * حتى كان مداده الاهواء
شهاب الدين مقتول را مقبول و مقرب خاطر و انيس خلوت و مفيد حضرت فرموده بود و اجزاء حكمت را به كلى برو اشتغال كرده و در آن باب تحقيق واجب داشته و تعمق و تنوق لازم شمرده تا بحظى اوفر و قسطى اجزل محظوظ شد و در مبادى تحصيل مولانا شهاب الدين پرتونامه را بنام همايونش تصنيف و تأليف كرد سلطان آن را در بحث و محاققه ( كذا ) آورد و بر كل رموز و اشارات آن مهارت يافت و نفس عليلش در وقت حصول شفاء علمك ما لم تكن تعلم از ورطهء جهالت نجات محصل گردانيد و بر ضوابط قانون و اصطلاح آن زمره واقف - چنانك از وى به رشك آمد روان بو على سينا - تاريخ ابن بىبى ، چاپ عكسى . ص 25 - 24 . و اگرچه جاى نام ( ركن الدين سليمان شاه ) در نسخه اصل سفيد مانده ولى چون مؤلف در صفحهء 59 كه مخصوص بتقرير مناقب سليمان شاه است به صراحت مىگويد « و پيش ازين از فضائل بزرگوارش كه در علوم حكمت و خط و بلاغت داشت تقرير رفته است اعادت آن سبب اطناب كتاب باشد اما دو بيتى كه در حق برادرش قطب الدين ملكشاه ملك قيصريه بسبب معادات و مكاشحتى كه باهم داشتند گفته است ايراد افتاد .