تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
افتاد و مولانا او را به ياد بود « 1 » پدر خود سلطان العلماء به بهاء الدين محمد ملقب و موسوم گردانيد و سلطان ولد عنوانيست كه بعدها بدان مشهور شده است . وقتى « 2 » سلطان ولد شايستگى تحصيل يافت مولانا او را به همراهى برادرش علاء الدين روانهء دمشق كرد تا در آن شهر به فرا گرفتن علوم اشتغال ورزد و بنا بر بعضى روايات خود هدايهء فقه را ( تأليف برهان الدين ابى بكر مرغينانى ) به دو درس داده بود . گذشته از آراستگى بعلوم نقلى سلطان ولد تمام دورهء زندگانى را به خدمت مشايخ تصوف و نشر معارف الهى و ذكر مقامات پدر و تدريس مصروف مىكرد و آغاز كار بصحبت برهان محقق رسيده و از دل‌وجان بندگى شمس الدين كرده و يك ماه راه در ركاب وى پياده دويد و دست ارادت در دامن صلاح الدين و حسام الدين استوار داشت . و « چون مولانا از عالم صورت سفر فرمود چلبى حسام الدين بعد از هفتم روز برخاست و با جميع اصحاب به حضرت سلطان ولد آمد گفت مىخواهم كه بعد اليوم بر جاى پدر بنشينى و شيخ راستين ما باشى و من در ركاب تو غاشيه بر دوش گرفته بندگى و لالائى كنم ، همانا كه سلطان ولد سر نهاده فرمود الصوفى اولى بخرقته و اليتيم احرى بحرقته چنان كه در زمان پدرم خليفه بودى خلافت و تخت از آن شماست و چندانكه با يكدگرشان ملاقات افتادى سلطان ولد دست‌بوس چلبى مىكرد و آن بندگيها كه سلطان ولد با خلفاى پدرش كردى از هيچ شيخ‌زاده منقول نيست » . چلبى حسام الدين يازده سال خلافت مىراند و قواعدى را كه مولانا نهاده بود از ترتيب سماع و قرائت قرآن و مثنوى بقرار مىداشت و رواتب سلطان ولد و ديگران را به ترتيب مىرسانيد و پانصد فرجىپوش متمول حلقهء بندگى او در گوش كشيده بودند تا آنكه او را وفات در رسيد و روز چهارشنبهء 22 ( يا 12 ) شعبان 683 زندگى اين جهانى را بدرود گفت . بعد از وفات چلبى مريدان روى به سلطان ولد آوردند و
هامش
( 1 ) -خاص از اخوان چو زادم از مادر * لقب آن شهم نهاد پدر ( ولدنامه ) .( 2 ) - اين مطالب از مناقب افلاكى و ولدنامه اقتباس شده و شرح حال سلطان ولد در نفحات الانس و الجواهر المضيئه ، جلد 1 طبع حيدرآباد ، ص 120 كه نام او را احمد گرفته مذكور است .