و خويشى زهر خند كنم حقتعالى آن روشنائى داده است به حمد اللّه و بدل راست نباشم و بجان راست نباشم تا آنگه كه ايشان به دلوجان و آشكار و نهان با حق و بندگان حق راست نشوند و مكر را در آب سياه نيندازند و كارها بازگونه ننمايند و خاك پاى و غلام بندگان حق سبحانه و تعالى نشوند پيشرو و پس پشت و اعتقاد اين پدر اينست كه برين بميرم و برين در گور روم ان شاء اللّه . اللّه اللّه ازين پدر هيچ پنهان مداريد و احوال را يكبهيك به من بگوئيد تا به قدر امكان به يارى خدا معاونت كنم شما هيكل امان حقيد در عالم از آثار آن سلطان كه به بركت شما روح پاك او از آن عالم صد هزار عنايت كند بسبب شما بر اهل زمين هرگز خالى مباد آثار شما و نسل شما منقطع مباد تا روز قيامت و غمگين مباد دل شما و فرزندان شما آمين يا رب العالمين . بيت :
انوار صلاح دين برانگيخته باد * در ديده و جان عاشقان ريخته باد
هر جان كه لطيف گشت و از لطف گذشت * با خاك صلاح دين برآميخته باد
نامهء دوم از مولانا به سلطان ولد وصيت مىكنم جهت شاهزاده ما و روشنائى دل و ديدهء ما و همهء عالم كه امروز در حباله و حوالهء آن فرزند است و كفلها زكريا جهت امتحان عظيم امانت سپرده شد توقع است كه آتش در بنياد عذرها زند و يكدم و يكنفس نه قصد نه سهو حركتى نكند و وظيفهء مراقبتى را نگرداند كه در خاطر ايشان يكذره تشويش بىوفائى و ملالت درآيد خود ايشان هيچ نگويند از پاكى گوهر خود و عنصر شاهزادگى و صبر و مروت بر رسته كه ، شعر :
بچهء بط اگرچه دينه بود * آب درياش تا به سينه بود
اما حذر از مرصاد و اشهاد و مشهود ارواح الهى كه مراقب ذريات « 1 » طيبات ايشانست كه الحقنا بهم ذرياتهم اللّه اللّه اللّه اللّه اللّه اللّه اللّه و از بهر سپيدروئى ابدى اين پدر و از آن خود كه همه قبيله ايشان را عزيز دارد و هر روز و هر شب را چون روز اول و شب گردك « 2 » داند در صيد كردن مدام دلوجان و نپندارد كه صيد شده است و محتاج صيد نيست كه آن مذهب ظاهربينانست
يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا
كه
هامش
( 1 ) - در اصل در باب .
( 2 ) - حجله است .