تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
كه مولانا بعنوان احوال‌پرسى در موقع بيمارى به صلاح الدين نوشته و در فصل چهارم اين كتاب مندرج است . اما دو نامهء ديگر ، مولانا وقتى نوشته است كه ميانهء سلطان ولد و زوجهء او فاطمه خاتون دختر صلاح الدين رنجش خاطرى بوجود آمده بود و مولانا بدست خود نامه‌اى در عذرخواهى به فاطمه خاتون و نامهء ديگر مشتمل بر اندرز به سلطان ولد فرستاد . نامهء اول از مولانا به فاطمه خاتون
روحى و روحك ممزوج و متصل * فكل عارضة تؤذيك تؤذيني
خداى را جل جلاله بگواهى مىآورم و سوگند مىخورم بذات قديم حق‌تعالى كه هرچه خاطر آن فرزند مخلص از آن خسته شود ده چندان غم شما غم ماست و انديشهء شما انديشهء ماست و حقوق احسان و خداوندىهاى سلطان المشايخ مشرف انوار الحقائق صلاح الحق و الدين قدس اللّه روحه بر گردن اين داعى وامى است كه به هيچ شكرى و خدمتى نتوان گزاردن شكر آن را هم خزينهء حق‌تعالى تواند خواستن توقع من از آن فرزند آنست كه ازين پدر هيچ پوشيده ندارد از هركه رنجد تا منت دارم و به قدر امكان بكوشم ان شاء اللّه هيچ تقصير نكنم اگر فرزند عزيز بهاء الدين در آزار شما كوشد حقا و ثمّ حقا كه دل ازو بركنم و سلام او را جواب نگويم و به جنازهء من نيايد نخواهم و همچنين غير او هركه باشد اما خواهم كه هيچ غم نخورى و غمگين نباشى كه حق‌تعالى جل جلاله در يارى شماست و بندگان خدا در يارى شمااند هركه در حق شما نقصان گويد دريا به دهان سگ نيالايد و تنگ شكر به زحمت مگس بىقيمت نشود و يقين دارم كه اگر صد هزار سوگند بخورند كه ما مظلوميم من ايشان را ظالم دانم كه در حق شما محب و دعاگوى نباشند ايشان را مظلوم ندانم سوگند و عذر قبول نكنم و اللّه باللّه تاللّه كه هيچ عذرى و غدرى « 1 » و سوگند و مكرى و گريه‌اى از بدگويى قبول نكنم مظلوم شمائيد يا آنكه شما را حرمت دارند خداوند و خداوند زاده خوانند پيش‌رو و پس پشت عيب بر خود نهند كه مجرم مائيم تا ايشان ظالم باشند و شما مظلوم زيرا حق شما و آن سلطان صد چندانست كه ايشان كنند و اللّه كه چنين است و باللّه كه چنين است و تاللّه كه چنين است من اگر در روى جماعتى بسبب نزديكى « 2 »
هامش
( 1 ) - در اصل : عذرى . ( 2 ) - در اصل : نازكى .