ارادتمندان مىكشيد و آخر طبل سماع « 1 » بر سر فقها و علماء دين مىنهاد .
مسلم است كه عدهء موافقان و مخالفان و كسانى كه به خدمت اين داناى بزرگ رسيدهاند بسيار بوده ولى افسوس كه در تاريخ زندگانى او نام اكثر اين عده و طرز رفتار مولانا را با آنان كه دستورالعمل اخلاق توانست بود ضبط نكردهاند .
اينك آنچه از مطالعهء تواريخ و سير و كتب تذكره از معاصرين مولانا و حوادث مشترك آنان بدست آمده در اين فصل مذكور خواهد گرديد .
صدر الدين محمد بن اسحاق قونوى
صدر الدين ابو المعالى محمد بن اسحاق « 2 » ( المتوفى 673 ) اصلا اهل قونيه و از بزرگان علماء تصوف و مشاهير شاگردان محيى الدين عربى است كه آثار و تأليفات او در ميانهء عرفا و اصحاب تحقيق شهرت بسيار دارد و او بواسطهء آنكه مادرش به زوجيت محيى الدين عربى درآمده بود در حجر تربيت آن عارف محقق پرورش يافت و از همه كس بهتر بمشرب محيى الدين در مسائل عرفان خاصه وحدت وجود آشنائى به هم رسانيده بود و در حقيقت او طريقهء استاد خود را بوجهى كه مطابق شريعت باشد تقرير كرد و در ميان عرفا و مسلمين مشهور و اصل و مرجع مسلم گردانيد .
علاوه بر فنون تصوف صدر الدين در علوم شرع و فنون ظاهر مهارتى بسزا داشت و روايت حديث مىكرد و اجازهء روايت مىداد و بعضى از علما « 3 » كتاب جامع الاصول را بر وى قرائت نموده اجازهء روايت گرفتهاند .
شيخ مذكور در قونيه زاويه و مدرس داشت و عدهاى از بزرگان اين طريق
هامش
( 1 ) - افلاكى روايت مىكند كه « در اواخر حال چون مولانا بسماع مباشرت مىفرمود شمس الدين ماردينى طلبك را بر فرق سر داشته گفتى حقا حقا تسبيح مىگويد و هركه مىگويد اين حرام است حرامزاده است » و اين شمس الدين يكى از فقها و قضاة حنفى بوده است .
( 2 ) - نفحات الانس جامى و مجالس المؤمنين .
( 3 ) - مقصود قطب الدين شيرازيست رجوع كنيد بروضات الجنات ، جلد 3 ، صفحهء 533 و جامع الاصول كتابيست در علم حديث تأليف ابى السعادات مبارك بن محمد معروف بابن الاثير المتوفى 606 كه صدر الدين آن را به يك واسطه از مؤلف سماع كرده بود و حاجى خليفه رسالهاى در حديث هم بنام جامع الاصول بصدر الدين نسبت مىدهد ولى در اينجا مقصود همان كتاب اولست .