فصل ششم معاصرين مولانا از مشايخ تصوف و علما و ادبا
مولانا با بسيارى از مشايخ تصوف و علما و ادبا كه در قونيه مىزيسته يا بدان شهر آمدهاند صحبت داشته و نظر باشتهار غرابت طريقهء او اكثر بزرگان آن عهد نام او را شنيده و بعضى نيز به قصد ديدارش عازم قونيه شدهاند .
چنان كه پيشتر گذشت مولانا قطع نظر از عظمت پدر و خاندان و اهميت نژاد در نظر مسلمين شخصا مردى وسيع الفكر و كريم الاخلاق و در علوم اسلامى متضلع و بسيار توانا بود ولى اختلاف روش او با سائر مشايخ تصوف و زندگانى پرشور و عشق او كه با اذهان عوام و متوسطين چندان مناسب نمىنمود يك رشته كشمكشها و نزاعهائى ميانهء او و مشايخ طريقت و فقها بوجود آورد و اين طائفه بر ضد او قيام كردند و بگزند خاطر و آزار دل او مىپرداختند چنان كه تاريخ حيات مولانا و اشعار مثنوى « 1 » و غزليات بتصريح و اشارت اين وقايع را يادآورى مىكند و در ضمن اين كتاب بدان اشارت رفته است .
در برابر آن همه گزند و آزارها مولانا بدل فارغ سرگرم كار و يار خود بود و خلافانديشان را بخلق كريم و تحمل خارقالعاده به راه دوستى مىآورد و در حلقهء
هامش
( 1 ) - چنان كه گويد :خربطى ناگاه از خرخانهاى * سر برون آورد چون طعانهاى
كاين سخن پستست يعنى مثنوى * قصهء پيغمبر است و پيروى
نيست ذكر و بحث اسرار بلند * كه دوانند اوليا زانسو سمند
از مقامات تبتل تا فنا * پايه پايه تا ملاقات خدامثنوى ، دفتر سوم ، چاپ علاء الدوله ( صفحهء 304 ) .
و دوست دانشمند آقاى الفت اصفهانى وقتى مىگفت كه ممكن است مراد مولانا در اين ابيات شيخ صدر الدين و پيروان وى باشد .