مطلق را از هر دين و آئينى گاهى با كمال صراحت بيان مىكند ، چنانكه در منطق الطير مىگويد :
كفر كافر را و دين ديندار را * ذرهاى دردت دل عطار را
از همه گذشته در مقدمهء منطق الطير اشعار بسيارى در تعصب كردن اهل سنت و شيعت سروده و تعصب هر دو گروه را با كمال شور و ايمان رد كرده است و پس از آن بيان مفصل نتيجهء بسيار آشكارى مىگيرد و مىگويد :
گر على بود و اگر صديق بود * جان هريك غرقهء تحقيق بود
چون به سوى غار مىشد مصطفى * خفت آن شب بر فراشش مرتضى
كرد جان خويشتن حيد نثار * تا بماند جان آن صدر كبار
پيش يار غار صديق جهان * هم براى جان او درباخت جان
هر دو جانبازان راه او شدند * جانفشانان در پناه او شدند
تو تعصب كن كه ايشان مردوار * هر دو جان كردند بر جانان نثار
گر تو هستى مرد اين يا مرد آن * كو ترا يا درد اين يا درد آن
همچو ايشان جان فشاندن پيشه گير * يا خموش و ترك اين انديشه گير
تو على دانى و بوبكر اى پسر * وز خدا و عقل و جانى بىخبر
تو رها كن سر به مهر اين واقعه * مرد حق شو روز و شب چون رابعه
او نه يك زن بود او صد مرد بود * از قدم تا فرق عين درد بود
بود دايم غرق نور حق شده * از فضولى رسته مستغرق شده
در جاى ديگر در اسرارنامه در همين معنى مىفرمايد :
الا اى در تعصب جانت رفته * گناه خلق با ديوانت رفته
ولى از ابلهى پرزرق و پرمكر * گرفتار على ماندى و بوبكر
گهى اين بك بود نزد تو معقول * گهى آن يك بد از كار معزول
گر اين بهتر ور آن بهتر ترا چه * كه تو چون حلقهاى بر در ترا چه
همه عمر اندرين محنت نشستى * ندانم تا خدا را كىپرستى