تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
مطلق را از هر دين و آئينى گاهى با كمال صراحت بيان مىكند ، چنان‌كه در منطق الطير مىگويد :
كفر كافر را و دين ديندار را * ذره‌اى دردت دل عطار را
از همه گذشته در مقدمهء منطق الطير اشعار بسيارى در تعصب كردن اهل سنت و شيعت سروده و تعصب هر دو گروه را با كمال شور و ايمان رد كرده است و پس از آن بيان مفصل نتيجهء بسيار آشكارى مىگيرد و مىگويد :
گر على بود و اگر صديق بود * جان هريك غرقهء تحقيق بود چون به سوى غار مىشد مصطفى * خفت آن شب بر فراشش مرتضى كرد جان خويشتن حيد نثار * تا بماند جان آن صدر كبار پيش يار غار صديق جهان * هم براى جان او درباخت جان هر دو جانبازان راه او شدند * جان‌فشانان در پناه او شدند تو تعصب كن كه ايشان مردوار * هر دو جان كردند بر جانان نثار گر تو هستى مرد اين يا مرد آن * كو ترا يا درد اين يا درد آن همچو ايشان جان فشاندن پيشه گير * يا خموش و ترك اين انديشه گير تو على دانى و بوبكر اى پسر * وز خدا و عقل و جانى بىخبر تو رها كن سر به مهر اين واقعه * مرد حق شو روز و شب چون رابعه او نه يك زن بود او صد مرد بود * از قدم تا فرق عين درد بود بود دايم غرق نور حق شده * از فضولى رسته مستغرق شده
در جاى ديگر در اسرارنامه در همين معنى مىفرمايد :
الا اى در تعصب جانت رفته * گناه خلق با ديوانت رفته ولى از ابلهى پرزرق و پرمكر * گرفتار على ماندى و بوبكر گهى اين بك بود نزد تو معقول * گهى آن يك بد از كار معزول گر اين بهتر ور آن بهتر ترا چه * كه تو چون حلقه‌اى بر در ترا چه همه عمر اندرين محنت نشستى * ندانم تا خدا را كىپرستى