شافعى بايد باشد كه از بزرگان قرن ششم ايران و از مردم نيشابور و از دانشمندان پارساى پرهيزگار زمانه و از شاگردان ابو نصر بن استاد ابو القاسم قشيرى بوده و از ابو سعد بن علىّ بن عبد اللّه ابو صادق خيرمى و ابو بكر عبد الغفار بن محمد بن حسين سرورى و اسماعيل بن عبد الغافر فارسى و ديگران حديث شنيده و ابن السمعانى از او روايت كرده است و گويد امام عالم و عاملى بود كه در نيكويى سيرت به دو مثل مىزدند و مردى پرهيزگار بود و از كارهاى دولتى دورى مىكرد و از شاگردان ابو نصر بن ابو القاسم قشيرى و از اصحاب شيخ عبد الملك طبرى در مكه بود و نيز از ابو محمد جوينى اندكى در مكه دانش آموخته بود و سفرى به بغداد كرده و در آنجا در مسائل خلاف سخن گفته است و سپس به نيشابور بازگشته و از مردم روى در كشيده است و گويند كسى وصيت كرده بود كه مال او را بر تنگدستان و بىچيزان قسمت كند و در آن ميان قدرى مشك بود و چون آن را بر تنگدستان پخش مىكردند دستمالى بر بينى خود گرفت كه بوى مشك را نشنود و از امانتدارى نگذرد و در فتنهء غز در نيمروز پنجشنبهء غرهء ذيقعدهء 547 يا 549 درگذشته و در حيره در پايين پاى پدرش او را به خاك سپردهاند و ابو الفرج بن جوزى گويد كه چون غزان بر نيشابور دست يافتند او را گرفتند و او را بيرون بردند كه سياست كنند و سلطان سنجر از او شفاعت كرد و غزان او را رها كردند و به شهرستان وارد شد و بيمار بود و پس از يك روز درگذشت « 1 » .
دربارهء عطار هنگامى كه چاپ كتاب به اينجا رسيده بود به دو نكتهء تازه باز برخوردم : نخست آنكه ابو الليث نصر بن محمد بن احمد بن ابراهيم فقيه سمرقندى معروف به امام الهدى دانشمند نامى حنفى ايرانى كه در سدهء چهارم مىزيسته است در كتاب تنبيه الغافلين « 2 » از ابو يعقوب اسحاق بن ابراهيم العطار نامى روايت مىكند
هامش
( 1 ) - طبقات الشافعية الكبرى ج 4 - ص 146 و كتاب الانساب سمعانى ورق .47 b( 2 ) - چاپ مصر 1309 ص 204