و نيز گويد :
اين لسان الغيب گفته سر غيب * صد لباس انداخته بر روى عيب
و هم در آن كتاب گويد :
بندهء اثنى عشر از جان منم * در لسان ز آن دم از ايشان مىزنم
در همين كتاب سيزده كتاب را از آثار خود مىشمارد : جواهر الذات ، مظهر العجائب ، وصلتنامه ، اسرارنامه ، الهىنامه ، مصيبتنامه ، بلبلنامه ، اشترنامه ، تذكرة الاولياء ، معراجنامه ، مختارنامه ، جواهرنامه ، شرح القلب و گويد شمارهء اشعار او به 202060 بيت مىرسد و نيز مىگويد كه لسان الغيب را در سفر حج گفته است .
با وجود اينكه تخلص عطار در آن هم آمده و جزو آثارى كه گويندهء اين كتاب از خود مىشمارد اسرارنامه و الهىنامه و مصيبتنامه و تذكرة الاولياء و مختارنامه و جواهرنامه و شرح القلب حتما از فريد الدين عطار است باز مسلم است كه لسان الغيب از او نيست و از همان كسى است كه جواهر الذات و مظهر العجائب و وصلتنامه و اشترنامه را گفته است و دربارهء اين شاعر مفترى كه شيعهء اثنىعشرى بوده و شعر را بسيار سست و سخيف مىگفته است پس از اين هم بحث خواهم كرد و مسلم خواهد شد كه لسان الغيب از فريد الدين عطار نيست .
ظاهرا لسان الغيب پيش از قرن نهم يا در همان زمان سروده شده زيرا نسخهاى از آن دارم كه نظام الملك خوافى وزير سلطان حسين بايقرا در سفر حج به خط خود نوشته است و اينك در موقع نوشتن اين سطور بدستم نيست .
39 ) ليلى و مجنون كه جز در بستان السياحة در كتاب ديگرى جزو آثار عطار نشمردهاند و چون به هيچ وجه اثرى از چنين كتابى نيست مسلم است كه مؤلف بستان السياحة اشتباه كرده است .
40 ) مثنوى عشقيهء عطار كه ظاهرا همان عشاق نامهء سابق الذكر است مثنوى كوچكى است شامل 115 بيت كه بيت اول آن اين است :