تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
معروف بوده و در شيراز مىزيسته است تذكرة الاولياء را براى ابو الفتح ابراهيم سلطان پسر شاهرخ پادشاه بسيار معروف دانش‌پرور سلسلهء تيمورى كه در عراق و فارس پادشاهى مىكرده است به نظم درآورده و آن منظومه را « ولىنامه » نام گذاشته است و در مقدمهء آن گويد به وى الهام شده كه اين كتاب را نظم كند و چون اين خبر به ابراهيم سلطان رسيد او را تشويق كرده و در اين زمينه چنين مىگويد :
چونكه ز الهام خداوندگار * يافت خبر خاطر آن شهريار گفت بدين طور كه گويد سخن * هست او گفت فلان ممتحن بنده خرد باقى علاف را * صورت بىمعنى بىلاف را اين بنفس عارف بىمعرفت * اين شده معروف به چندين صفت كرد بايوان خلافت طلب * گفت كه اى نادرهء بوالعجب خوب‌ترين گنج نقود بها * بحر صفا تذكرهء اوليا راغب آنم كه به نظم آورند * تا ز نوايش دو جهان برخورند چون تو درين فن تصوف سخن * گفته بسى دارى از اخلاص ظن عهدهء اين بر تو و اين كار تست * گرم سخن باش كه بازار تست
و پس از آن مىگويد :
گفتم اگر پادشه كامران * شاه ابو القاسم اعلى مكان كرد به شهنامه جهان را منير * گشت بدان صيت وى آفاق‌گير كز طرف خواندن آن جز گناه * هيچ نشد حاصل هر نيك‌خواه من بولى نامه كه هركو بخواند * رحمت حق بر سر او درفشاند در كنف رايت اين كامكار * شاه ابو الفتح فلك اقتدار تازه كنم گلشن آفاق را * جفت دو عالم كنم اين طاق را هست اميدم كه شود بىگزند * نامم ازين نامهء نامى بلند
سپس در پايان كتاب گويد كه شش سال مشغول نظم اين كتاب بوده و 24000