معروف بوده و در شيراز مىزيسته است تذكرة الاولياء را براى ابو الفتح ابراهيم سلطان پسر شاهرخ پادشاه بسيار معروف دانشپرور سلسلهء تيمورى كه در عراق و فارس پادشاهى مىكرده است به نظم درآورده و آن منظومه را « ولىنامه » نام گذاشته است و در مقدمهء آن گويد به وى الهام شده كه اين كتاب را نظم كند و چون اين خبر به ابراهيم سلطان رسيد او را تشويق كرده و در اين زمينه چنين مىگويد :
چونكه ز الهام خداوندگار * يافت خبر خاطر آن شهريار
گفت بدين طور كه گويد سخن * هست او گفت فلان ممتحن
بنده خرد باقى علاف را * صورت بىمعنى بىلاف را
اين بنفس عارف بىمعرفت * اين شده معروف به چندين صفت
كرد بايوان خلافت طلب * گفت كه اى نادرهء بوالعجب
خوبترين گنج نقود بها * بحر صفا تذكرهء اوليا
راغب آنم كه به نظم آورند * تا ز نوايش دو جهان برخورند
چون تو درين فن تصوف سخن * گفته بسى دارى از اخلاص ظن
عهدهء اين بر تو و اين كار تست * گرم سخن باش كه بازار تست
و پس از آن مىگويد :
گفتم اگر پادشه كامران * شاه ابو القاسم اعلى مكان
كرد به شهنامه جهان را منير * گشت بدان صيت وى آفاقگير
كز طرف خواندن آن جز گناه * هيچ نشد حاصل هر نيكخواه
من بولى نامه كه هركو بخواند * رحمت حق بر سر او درفشاند
در كنف رايت اين كامكار * شاه ابو الفتح فلك اقتدار
تازه كنم گلشن آفاق را * جفت دو عالم كنم اين طاق را
هست اميدم كه شود بىگزند * نامم ازين نامهء نامى بلند
سپس در پايان كتاب گويد كه شش سال مشغول نظم اين كتاب بوده و 24000