لسان الغيب و چند مثنوى ديگرست در لسان الغيب اين مثنوى را جزو آثار خود مىشمارد و اشعار بلبلنامه هم تا درجهاى سست و دور از سبك عطار است احتمال مىرود اين مثنوى هم از عطار نباشد . اين مثنوى منظومهء كوچكى است كه در حدود 700 بيت دارد و بيت نخستين آن اين است :
بتوفيق خداى صانع پاك * كه دانش مىنهد در مركز خاك
در بعضى نسخههاى ديگر بيت اول اين كتاب اين است :
قلم بردار و راز دل عيان كن * سر آغازش بنام غيبدان كن
كه در چاپ طهران بيت سوم است و اين كتاب با نزهة الاحباب و مفتاح الفتوح در طهران در 1312 چاپ شده است .
7 ) بىسرنامه كه پيش از اين آوردهام گويند زمانى كه سر او را بريدهاند و سر خود را بدست گرفته و به پاى خود به گورستان رفته در راه سروده است و البته حاجت به رد اين نكته نيست و پيداست تا چه اندازه نادرست و نارواست . اين منظومه مثنوى كوچكى است در حدود 200 بيت كه بيت نخستين آن اين است :
من به غير از تو نبينم در جهان * قادرا پروردگارا جاودان
و سبك خاصى دارد كه در هيچ مثنوى ديگر ديده نشده بدين گونه كه پس از مقدمهاى به قسمتهاى مستقل منقسم مىشود كه هر قسمتى بهمنزلهء بندى جداگانه است و پس از مقدمه به هشت بند منقسم مىشود كه عدهء اشعار آنها مختلف است و در آغاز هر بندى اين شعر آمده :
سر بىسرنامه را پيدا كنم * عاشقان را در جهان شيدا كنم
و پس از هر بندى اين شعر مكرر مىشود :
من خدايم من خدايم من خدا * فارغم از كبر و كينه وز هوا
اشعار آن در منتهى درجهء سستى و ناروائى و بسيار سخيف و كودكانه است و سخت آشكار است كه از فريد الدين عطار نيست و حتما كسى كه داستانهاى